رمان ایرانی

«دوقلوها ـ نادر و شادی ـ صبح زود چهارم مرداد 1322 در خانه‌ای ساحلی نزدیک دریا به دنیا آمدند. بچه‌های سالمی بودند و به سرعت رشد کردند. کنار هم می‌خوابیدند و با صدای موج‌های بلند در گوش‌های کوچکشان به خواب می‌رفتند. بزرگ‌تر که شدند، تا دورها، تا آن‌جا که آب دریا سرد و زلال می‌شد، شنا می‌کردند. با پیچ‌‌و‌خم دریا آشنا بودند و زبان آب را می‌دانستند. بدن جوانشان را به دست موج‌های خروشان می‌سپردند، چشم‌هایشان را زیر آب باز می‌کردند و به هم خیره می‌شدند. خسته که می‌شدند، روی آب دراز می‌کشیدند و دست هم را می‌گرفتند. اگر گردابی ناگهان غافل‌گیرشان می‌کرد، به هم می‌چسبیدند و با هم غرق می‌شدند. دوقلوهای عاشق. جدایشان می‌کردی، می‌مردند.» تصویر روی جلد دوقلوها را در بدو تولد نشان می‌دهد. نادر چند دقیقه دیرتر از شادی به دنیا آمده و دلهره این چند لحظه تنهایی با او مانده است. شادی دستش را روی دهانش گذاشته و در گوش او پنهانی زمزمه می‌کند. دلم می‌خواست بدانم چه می‌گوید. احتملا دل‌داری‌اش می‌دهد: «نترس، من با تو هستم.» این حرفی‌ست که بارها به نادر گفته، چه وقتی که کنارش بود و چه زمانی که از او دور بود و درخواب‌هایش ظاهر می‌شد.

نیلوفر
9789644484728
۱۳۹۳
۳۰۴ صفحه
۶۶۱ مشاهده
۰ نقل قول
گلی ترقی ۱۳ رمان گلی ترقی در ۱۷ مهر ۱۳۱۸ در تهران به دنیا آمد. پدرش لطف‌الله ترقی مدیر مجلهٔ ترقی بود. در خیابان خوشبختی به‌دنیا آمد و در شمیران به مدرسه و سپس دبیرستان انوشیروان دادگر رفت. در ۱۹۵۴ (میلادی) پس از به پایان رساندن سیکل اول دبیرستان به آمریکا رفت. ۶ سال در آمریکا زندگی کرد و دیپلم دبیرستان و لیسانس فلسفه گرفت و از آن‌جا که زندگی در آمریکا را دوست نداشت به ایران بازگشت. پس از بازگشت برای گرفتن دکترای ...
دیگر رمان‌های گلی ترقی
فرصت دوباره
فرصت دوباره علیرضا م. ملقب به فانوس خیال از اینکه به اولین کتاب شعرش اجازه چاپ نداده بودند سخت حیرت کرد. با خودش گفت مگه می‌شه؟ و ماتش برد. یک آن ـبین خودمان باشدـ ته دلش خوشحال شد، اما بلافاصله صورت غمگین و ناامید مادرش پیش چشم‌هایش ظاهر شد و دلش سخت گرفت. کتابش را به خاطره و روح او تقدیم کرده ...
12 داستان (داستان‌های برگزیده به انتخاب نویسنده)
12 داستان (داستان‌های برگزیده به انتخاب نویسنده) روزی دوستی پرسید کدام یک از داستان‌هایت را بیشتر از همه دوست داری. کفتم نمی‌دانم. اما رفتم توی فکر. انتخاب سختی بود. تصمیم گرفتم از خیر جواب دادن به این پرسش مزاحم بگذرم، اما پرسش مزاحم ول‌کنم نبود، توی سرم می‌چرخید و وسوسه‌ام می‌کرد. حالا خودم بودم که می‌خواستم بدانم: کدام یک؟ به هر داستان که فکر می‌کردم، داستان دیگری ...
جایی دیگر
جایی دیگر عمو جان در جایی خوانده بود که تمام اتفاقات عالم به هم مربوط است. خواسته بود در این باره اظهار فضل کند اما بهش مجال حرف‌زدن نداده بودند. ولیکن، برای یک بار در زندگی حرفش درست بود و آن‌ها که سر میز شام گرم خوردن بودند نفهمیدند که چه نخ‌های نازکی از هر کلمه، از هر برخورد آنی، از هر ...
خاطره‌های پراکنده
خاطره‌های پراکنده خانه‌ی مادر بزرگ را فروخته‌اند و ساعت بزرگ دیواری در منزل یک از دایی‌هاست. آخرین دایی. گه گاه ، در نیمه‌شبی بی‌خواب، تیک‌تاک موذی آن را در ته بالشم می‌شنوم و می‌دانم که این ساعت بعد از ما هم خواهد بود و از سماجت عقربه‌های چرخان آن دلم می‌گیرد. و بعد، نزدیک به روشنایی صبح عطری گوارا، مثل نفسی سبک ...
من هم چه‌گوارا هستم
من هم چه‌گوارا هستم سی‌و دو سال از چاپ این مجموعه می‌گذرد. تمام شده و در بازار نایاب و چه بهتر. دوستشان ندارم. از بازخوانی‌شان عصبانی و افسرده می‌شوم. از فضای تلخ و یأس فلسفی حاکم بر سراسر این داستان‌ها دلم می‌گیرد. نمی‌خواستم چاپشان کنم. امروز با چشمانی دیگر به دنیا نگاه می‌کنم و تحمل داستان‌های غم‌انگیز و یأس‌آلود را ندارم. صراحت شیرین واقعیت ...
مشاهده تمام رمان های گلی ترقی
مجموعه‌ها