رمان ایرانی

دختر ماه‌منیر 1 (2 جلدی)

بغض‌آلود به جمعیت مقابلش خیره شده بود،سرود ملی کشور در سالن طنین‌انداز بود و همه به احترامش ایستاده بودند و در آن لحظه روی سن کنار هم‌کلاسی‌هایش و با لباسی که به عنوان نماد فارغ‌التحصیل بر تن داشت وجودش پر از احساسات متفاوت بود.خوش‌حالی،شعف،ترس و البته احساس دین...

علی
9789641931713
۱۳۹۳
۵۷۲ صفحه
۱۴۶۰ مشاهده
۰ نقل قول
آزیتا خیری
صفحه نویسنده آزیتا خیری
۹ رمان سید ابراهیم نبوی (متولد ۲۲ آبان ۱۳۳۷، آستارا) فعال سیاسی، نویسنده و طنزنویس ایرانی است.
دیگر رمان‌های آزیتا خیری
در میان مه 1 (2 جلدی)
در میان مه 1 (2 جلدی) عباس رسید را از روی میز برداشت و با نگاهی خالی بدون جواب به حرف‌های او، خیلی کوتاه خداحافظی کرد و از مغازه بیرون رفت. اما همه فکرش درگیر ستاره بود. دختری که او هر ماه دیه مرگ پدرش را به عمویش می‌داد. اما ستاره برای ثبت نام کنکور باید به التماس می‌افتاد...
چه ساده شکستم 2 (2 جلدی)
چه ساده شکستم 2 (2 جلدی) روی یکی از نیمکت‌های سالن شلوغ ترمینال، جای خالی پیدا کردم. در حالی که خسته و عرق‌ریزان روی آن می‌نشستم به ساعت بزرگی که از سقف ترمینال آویزان بود نگاه کردم. هنوز یک ساعت تا حرکتم وقت باقی بود. به پشتی صندلی تکیه دادم و به آدم‌هایی که با عجله می‌آمدند و می‌رفتند خیره شدم. عجله و هراس و اشتیاق ...
در میان مه 2 (2 جلدی)
در میان مه 2 (2 جلدی) عباس رسید را از روی میز برداشت و با نگاهی خالی بدون جواب به حرف‌های او، خیلی کوتاه خداحافظی کرد و از مغازه بیرون رفت. اما همه فکرش درگیر ستاره بود. دختری که او هر ماه دیه مرگ پدرش را به عمویش می‌داد. اما ستاره برای ثبت نام کنکور باید به التماس می‌افتاد...
دختر ماه‌منیر 2 (2 جلدی)
دختر ماه‌منیر 2 (2 جلدی) بغض‌آلود به جمعیت مقابلش خیره شده بود،سرود ملی کشور در سالن طنین‌انداز بود و همه به احترامش ایستاده بودند و در آن لحظه روی سن کنار هم‌کلاسی‌هایش و با لباسی که به عنوان نماد فارغ‌التحصیل بر تن داشت وجودش پر از احساسات متفاوت بود.خوش‌حالی،شعف،ترس و البته احساس دین...
چه ساده شکستم 1 (2 جلدی)
چه ساده شکستم 1 (2 جلدی) روی یکی از نیمکت‌های سالن شلوغ ترمینال، جای خالی پیدا کردم. در حالی که خسته و عرق‌ریزان روی آن می‌نشستم به ساعت بزرگی که از سقف ترمینال آویزان بود نگاه کردم. هنوز یک ساعت تا حرکتم وقت باقی بود. به پشتی صندلی تکیه دادم و به آدم‌هایی که با عجله می‌آمدند و می‌رفتند خیره شدم. عجله و هراس و اشتیاق ...
مشاهده تمام رمان های آزیتا خیری
مجموعه‌ها