مجموعه داستان داخلی

تا جایی که می‌توانی گاز بده

احمد خودرو را به حرکت درآورد. در راه زهرا گریه می‌کرد و رو به مجید داد می‌زد: من بچه‌ام رو از تو می‌خوام بی عرضه! و رو به مرد فریاد می‌کشید: دزدها، بی‌شرف‌ها، بچه‌ام رو کجا بردید؟

روایت
9789643809447
۱۳۹۳
۱۱۲ صفحه
۲۰۳ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمدرضا گودرزی
۱۰ رمان ( Mohammadreza Goudarzi)
دیگر رمان‌های محمدرضا گودرزی
اگه تو بمیری
اگه تو بمیری اگه تو بمیری مجموعه دوازده داستان کوتاه از این نویسنده و منتقد فعال روزگار ماست. داستان‌هایی از جنس زندگی، صریح، گزنده و نا منتظره.
به زانو در نیا
به زانو در نیا
رویاهای بیداری
رویاهای بیداری وقتی می‌پیچیم پشت ساختمان، درجا خشک‌مان می‌زند. آدمی هم‌هیکل پسربچه‌های شش هفت ساله، لخت و عوری روی برف‌ها نشسته و به ما خیره شده است. انگار تازه پوستش را سراپا کنده‌اند. خون تازه بی‌آنکه بچکد رو گوشت‌های نمایانش می‌درخشد. ساکت پاهایش را جمع کرده و به ما زل زده است.
چرا می‌زنی
چرا می‌زنی از بد شانسی درست پس از حرف او معده‌ام ناله‌ای کرد. قربان باور کنید عصبی بود. بیخود نیست که این روزها این‌قدر درباره اعصاب می‌نویسند. حاضر نشدن شمع یا فانوس هم ربطی به من نداشت، به مدیر تالار مربوط بود. او قطع شدن برق را هم از چشم من می‌دید. به همین دلیل به او توضیح دادم که کمبود نیروی ...
آنجا زیر باران
آنجا زیر باران
مشاهده تمام رمان های محمدرضا گودرزی
مجموعه‌ها