نمایش‌نامه

عشق من حامد بهداد

الناز شاکردوست و نیکی کریمی دو خواهرن - می‌دونی که این دوتا تو یه خونه باشن، بچه‌ها پاشنه اون خونه ‌رو از جا در می‌آرن - گلزارم از اون ور، هم خودشه، هم داداششه. یعنی خودش داداش دوقلوی خودشه. اون‌وقت الناز و نیکی که خودشون همه عشاق جهان تو مشتشونه، عاشق گلزارن. گلزار، الناز رو به «مرد گذشته» ش که متحول شده برمی‌گردونه، ولی خودش از عشق نیکی باز می‌مونه. در انتها نیکی بهش میگه «خودت باش»؛ آخه گلزار ازش پرسیده بوده «کی باشم؟ خودم باشم؟ داداشم باشم؟ کی باشم؟» نیکی هم می‌گه «خودت باش» و این جاست که بنیان خانواده حفظ می‌شه، و عشق نیکی و گلزار پابرجا باقی می‌مونه.

مروارید
9789641913139
۱۳۹۳
۸۴ صفحه
۱۸۱ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های افشین هاشمی
هدیه جشن سالگرد و درستکارترین قاتل دنیا (2 نمایش‌نامه 2 زبانه)
هدیه جشن سالگرد و درستکارترین قاتل دنیا (2 نمایش‌نامه 2 زبانه) تاریکی. روشنایی. مرد و عروسک در صحنه. مرد در تدارک یک مراسم است. او یک هدیه ـ عروسک ـ پیش رو دارد. مرد امروز روز خوبیه. امروز روز خیلی خوبیه... دینگ دینگ (صدای زنگ در را تقلید می‌کند)... سلام عزیزم. دلم برات تنگ شده بود، خیلی... تو همین چن ساعتی که ندیده‌مت. همه‌ش منتظر بودم که با شب، تو هم بیای تو، از همین ...
پرواز به تاریکی (بر اساس برگردان هوشنگ حسامی از نمایش‌نامه عقابی با 2 سر اثر ژان کوکتو) نمایش‌نامه
پرواز به تاریکی (بر اساس برگردان هوشنگ حسامی از نمایش‌نامه عقابی با 2 سر اثر ژان کوکتو) نمایش‌نامه برق صاعقه. مردی خود را می‌اندازد توی تالار از همان پنجره باز یا جایی دیگر شاید. ترسیده، پریشان، پهلویش سرخ از خون، خودش خیس از باران. بسیار شبیه فرزاد پایدار گویی خودش. بانو پریزاد ناباور: برمی‌خیزد و به سویش می‌رود.
خواب‌نگاری‌های 12 سال و 1 بهار
خواب‌نگاری‌های 12 سال و 1 بهار این نوشته‌ها یک گذرگاه صبحگاهی‌ست. گذر بامدادی یک آدم بر آن‌چه شب گذشته دیده. در سفری ناخواسته به دیاری ناشناس. که همین کوچه بغلی باشد شاید. آدم سفر کرده، اینک با چشمانی پف‌دار و صورتی ناشسته و دهانی خشک، گوشه ملافه را بر پاهای عریانش می‌کشد. و از این سفر می‌گوید. و یا به گفتاری بهتر، سفرنامه‌اش را می‌نویسد؛ سفری ...
سینما مولن‌روژ (تاراج) سینما ریولی (گمشده) مجموعه داستان
سینما مولن‌روژ (تاراج) سینما ریولی (گمشده) مجموعه داستان - من که می‌گم دختر، همین که زیر ابرو رو ورداره، کافیه. قیافه‌ش زمین تا آسمون فرقشه؛ البته حالا که دخترا، همین که دیپلم می‌گیرن، هول و ولا گرفته، بدو بدو می‌دون زیر ابرو برمی‌دارن، مبادا از قافله عقب بمونن. من دیگه به خدا نی‌دونم اینایی که می‌بینم زنن یا دختر. می‌خوام برا «رضا» برم جلو، یه گپی بزنم، حرفی، ...
مشاهده تمام رمان های افشین هاشمی
مجموعه‌ها