نمایش‌نامه

تاج‌ماه عروس هوای مقوایی

تاجماه ـ وقتی به خودم نگاه کردم، ترسیدم... دیدم مثل گلاب منو تو یه شیشه سبز و شکننده ریختن... اون‌وقت این شیشه رو، یک مرد، آروم و بی‌سروصدا، زیر سر داریش قایم کرده تا هر وقت سرحال بود، اونو بو کنه... اما من، دستامو واز کردم و شیشه رو شیکستم. بتول خانم ـ کجا پاشم برم؟ این‌جا خونه منه. این زندگی مال منه. هرجا برم یه روز مهمونی، دو روز مهمونی، روز سوم باید برگردم سر خونه و زندگی خودم. مارگیر ـ همین حالا این حیوون به همه ما می‌گه کی راهش از راه حق جدا شده... پاشو رفیق... پاشو... خدا نیش تو رو بیخودی نیافریده. پاشو به این مردم حالی کن که کلک می‌زنن.

مروارید
9789641912279
۱۳۹۳
۱۶۸ صفحه
۱۳۸ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فریده فرجام
نان سنگک
نان سنگک کامی دوازده ساله است. مادرش نیمه‌شب او را دنبال نان سنگک می‌فرستد، اما برنمی‌گردد. چرا؟ جواد آقا... خوابین؟ اوا... این در که قفله! کامی... کامی کجایی بچه ‌جون؟ اوا... این خون دیگه چیه؟ لابد دعوا شده. پناه بر خدا... همسایه‌ها گفتن یه خبرهایی شده‌ها...
سیندخت (نمایش‌نامه در 3 پرده)
سیندخت (نمایش‌نامه در 3 پرده) سیندخت بلند می‌شود، روبروی سام می‌ایستد، تور سیاه را از روی صورتش بالا می‌زند. سیندخت: من سیندخت مادر رودابه‌ام! همسر مهرابم! (سام با شگفتی نگاه می‌کند) کنون آمدم تا هوای تو چیست؟ ز کابل تو را دشمن و دوست کیست؟ اگر ما گنه‌کار و بدگوهریم. بدین پادشاهی نه اندرخوریم. من اینک به پیش توام مستمند. بکش، گر کشی، ور ببندی، ببند...
مشاهده تمام رمان های فریده فرجام
مجموعه‌ها