نمایش‌نامه

روی صحنه آبی 2 نمایش‌نامه (دوره آثار)

اکنون در این طلوع قرن سوال تو این است: آیا صحنه‌های بزرگ را با چنین جثه‌های اندک می‌توان نوشت؟ آری، می‌توان نوشت. که از قضا آثار بزرگ را همیشه با کلمات کوچک نوشته‌اند. به شرط این که تو یک تار ابریشم ‎آبی میان حنجره داشته‌ باشی و یک غریزه زلال که از ذهن عصر عبور کرده است آنگاه نغمه‌ای در قعر صحنه باز می‌شود نجیب و فروتن که بوی مردان موز گواتمالا، سروهای سرخ بوستی، باران مست گیلان و آواز غمناک دوردست می‌دهد000 عزیز من، دل من! حالا برویم روی صحنه آهنگی بزنیم با زخمه‌های آبی روزگارمان در این هوای مه آلود.

قطره
9789643412906
۱۳۹۰
۶۷۶ صفحه
۳۱۸ مشاهده
۰ نقل قول
اکبر رادی
صفحه نویسنده اکبر رادی
۲۸ رمان اکبر رادی (۱۰ مهر ۱۳۱۸ - ۵ دی ۱۳۸۶) نمایش‌نامه‌نویس معاصر ایرانی بود.

اکبر رادی در شهر رشت زاده شد. او در ده سالگی به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. رادی که دانش آموخته رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران بود، تحصیل در دوره کارشناسی ارشد این رشته را نیمه کاره گذاشت و پس از طی دوره تربیت معلم، به شغل معلمی روی آورد.
دیگر رمان‌های اکبر رادی
روی صحنه آبی 4 نمایش‌نامه (دوره آثار)
روی صحنه آبی 4 نمایش‌نامه (دوره آثار) آنچه روح درام را با ضربان‌های دراماتیک زمین جفت و هماهنگ می‌کند، طرح انسان مشوشی است که از جغرافیای بسته وارد اقلیم دیگری شده است. مدرنیسم با تمام انگ‌های روز، که پرده از خفیات عالم برداشته، انسان ما را بی‌حجاب و برهنه به صحنه افکنده است. این صحنه‌ای مضطرب، مایل، دریده، که علم و الهام و لرزه‌های وحی زمان را ...
پلکان
پلکان اگر وظیفه قلم، اجرای عدالت در جهانی است که عرضه می‌کند، پس به حرمت قلم، به آن پنج قطره خونی که از یک جلیقه مشکی به پنج پله چکیده است، شهادت می‌دهم که در این جست‌‌و‌جو وسوسه‌ای جز اجرای عدالت نداشته‌ام. که این تمامی آن جهانی است که من امروز در برابر آن ایستاده‌ام.
صیادان
صیادان قبرستان. صیادان کنار خاکریز یک گور نشسته‌اند. نور کمی از یک نقطه مجهول می‌تابد. ایوب وارد می‌شود. نشسته‌ها همچو اشباح در سکوت برمی‌خیزند.
افسانه دریا
افسانه دریا هوا دم کرده و خنک بود. صدای برخورد کفش‌هایم روی پله‌های چوبی، در راهرو برگردان داشت. از چراغ‌های نیمه‌سوی اتاق‌ها پیدا بود که مسافرین خوابیده‌اند. بی‌آنکه گرمم باشد، عرق می‌ریختم. نیم ساعت پیش که از گردش شبانه برمی‌گشتم، ساعت بزرگ شهر را دیده بودم. ده شب بود. دکان‌ها بسته بود. گاهی صدای ترق ترق اسب درشکه‌ای روی قلوه‌سنگ‌ها شنیده می‌شد...
آهنگ‌های شکلاتی
آهنگ‌های شکلاتی یک نیمکت سنگی زیر شاخه‌های افشان یک درخت بید و تیر چراغی که از زاویه به صحنه می‌تابد... پارک خلوت شده است. پیرمرد گردش‌کنان می‌آید و روی نیمکت می‌نشیند. آدمی است معمولی که نکته قابل وصفی در ظاهر او نیست. با دستمال آهسته خودش را باد می‌زند و پشت گردن و زیر چانه‌اش را از نم و نای عرق پاک می‌کند، ...
مشاهده تمام رمان های اکبر رادی
مجموعه‌ها