نمایش‌نامه

... و حسین رمزی شد میان خدا و پارسیان بر جای مانده زان تمدن کهن که اینک به آیینی نو دل به حق سپرده بودند، حسین همان کشتی بود که در غرقاب‌ها و تندبادها چشم به نجات و دستکیری‌اش داشتند و همان چراغی بود که در کوره‌راههای شک و گمراهی، راهنما و راهگشای جویندگان می‌شد. چرا که خون خدا بود و پسر خون خدا، و بزرگ جوانان فردوس و مهتر گواهی‌دهندگان. ایرانیان این رمز را، کشتی را و این شریف را بس دوست می‌دارند، آن‌چنان که فرهنگ و ادب سرزمین‌شان با عطر حسین در هم آمیخته است...

9789649483511
۱۳۸۲
۶۴ صفحه
۱۶۸۲ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های محمد رحمانیان
ترانه‌های قدیمی (دی وی دی) موسیقی نمایش
ترانه‌های قدیمی (دی وی دی) موسیقی نمایش علی عمرانی، مهتاب نصیرپور، حبیب رضایی، افشین هاشمی، اشکان خطیبی، علی سرابی، سحر دولتشاهی، بهاره مشیری، معصومه رحمانی. مشاور کارگردان: فردین خلعتبری. پیانیست: سامان احتشامی. خواننده: علی زندوکیلی. نویسنده و کارگردان: محمد رحمانیان. کارگردان تلویزیونی: سیف‌اله صمدیان. طراح جلد: روهینا (فرید حامدی)
مسافران (2+5 تکه‌گویی) نمایش‌نامه
مسافران (2+5 تکه‌گویی) نمایش‌نامه راننده از سواری پیاده می‌شود. پنجاه ساله مردی‌است با کلاه پشمی گوش پوش بر سر و لنگی به دور گردن. در کاپوت را بالا می‌زند و آب و روغن سواری را اندازه می‌کند. سپس به سمت ما می‌آید. راننده: قراره من به شما بخندم، یا شما به من؟... به من تریپی هشتاد تومن می‌دن که جاش یابوی بارکش این ابوطیاره باشم، ...
امیر
امیر دخترک: من چرا نمی‌میرم سردار؟ سکوت. آذرک به فاخته اشاره می‌کند و فاخته به زنی از زنانش. زن برمی‌خیزد، دست دخترک را می‌گیرد و در گوشه‌ای می‌نشاند. یک سردار: چشم‌های این دخترک کار تو بوده جوزک؟ جوزک: شاهکار استادی‌ست که باید شاگردی‌اش کرد! چشم‌ها بی‌فروغ شده، با این همه اثری از میل داغ بر چهره نیست. فاصله چشم‌ها و میل به ریاضی محاسبه ...
لیلا مرکب‌خوانی چند مسافر (3 نمایش‌نامه)
لیلا مرکب‌خوانی چند مسافر (3 نمایش‌نامه) لیلا: می‌گفت هوس شمال کرده‌م... جاده‌ش، جنگلاش، مهی که سر هر پیچ توش گم می‌شی و بعد هر خم خودتو پیدا می‌کنی... می‌گفتم می‌برمت... بذار تک سرما شکسته بشه و جون بگیری... آخه زمستونا، لاجون که بود، لاجون‌تر می‌شد... و اون صدای خس خس سینه‌ش، که نفسمو با خودش می‌گرفت و پس می‌داد... می‌گفت لیلا... شمال بهمون خوش می‌گذره، مگه ...
ترانه‌های قدیمی
ترانه‌های قدیمی نمایی از برج میلاد. 2 مرد وارد می‌شوند. علی آقا روی ویلچر نشسته، پتوی سربازی روی پاهایش انداخته و کلاه بر سر دارد. کمانچه مرد دوم، مسیب، را در آغوش گرفته و با گردنی افراشته به روبرو می‌نگرد. مرد دوم، مسیب، نابیناست و راه را از طریق راهنمایی‌های علی آقا پیدا می‌کند... پشت سرشان، نمایی از برج میلاد.
مشاهده تمام رمان های محمد رحمانیان
مجموعه‌ها