مجموعه داستان خارجی

بعد زلزله (مجموعه 6 داستان)

(After the quake Stories)

چند روزی بعدتر وقتی جونکو عصری داشت در ساحل قدم می‌زد، میاکی را دید که تنهایی گرم برپا کردن آتشی است، آتش کوچکی از کنده‌هایی که خودش جمع کرده بود. جونکو با میاکی سلام و احوال‌پرسی کرد و بعد پای آتش بهش ملحق شد. او که می‌ایستاد زوج خوبی می‌شد برایش، جونکو چند اینچ برایش بلندتر بود. 2 تایی خوش و بش ساده‌ای کردند و بعد هم خیره شدن به آتش و هیچ نگفتند.

بهرنگ رجبی
چشمه
۹۷۸۹۶۴۳۶۲۴۹۵۸
۱۳۹۳
۱۶۸ صفحه
۳۴۱ مشاهده
۷ نقل قول
بازی نویسنده را حدس بزن
هاروکی موراکامی
صفحه نویسنده هاروکی موراکامی
۶۱ رمان موراکامی در ۱۲ ژانویه ۱۹۴۹ در کیوتو ژاپن به دنیا آمد. در سال ۱۹۶۸ به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت. در سال ۱۹۷۱ با همسرش یوکو ازدواج کرد و به گفته خودش در آوریل سال ۱۹۷۴ در هنگام تماشای یک مسابقه بیسبال، ایده اولین کتاب‌اش به آواز باد گوش بسپار به ذهنش رسید. در همان سال یک بار جاز در کوکوبونجی توکیو گشود. در سال ۱۹۷۹ اولین رمانش به آواز باد گوش بسپار منتشر شد و در همان سال جایزه ...
دیگر رمان‌های هاروکی موراکامی
چاقوی شکاری
چاقوی شکاری داستان بلند چاقوی شکاری همانند دیگر آثار موراکامی نگاهی دقیق به روان انسان معاصر دارد. این بار جوانی آمریکایی که روی صندلی چرخ‌دارش نشسته است از توهمی رنج‌آور سخن می‌گوید.
حمله دوم به نانوایی
حمله دوم به نانوایی چه کسی می‌داند؟ نمی‌دانم. مطمئنم که این دنیا پر از نفرین است، اما به سختی می‌شود تشخیص داد که کدام نفرین روی کدام موقعیت تاثیر می‌گذارد. مستقیم به صورتم نگاه کرد و گفت: این طور نیست. اگر درست فکر کنی، می‌توانی آن را تشخیص دهی، تا وقتی که خودت شخصا این نفرین را باطل نکنی همیشه مثل دندان درد همراهت خواهد ...
بعد از زلزله (چند داستان کوتاه) مجموعه داستان
بعد از زلزله (چند داستان کوتاه) مجموعه داستان وضعیت افتصادی در اوج شکوفایی بود و مردم آن‌قدر پول داشتند که نمی‌دانستند با آن چه کار کنند. در همین حال بود که زلزله اتفاق افتاد. برای شخصیت‌های «بعد از زلزله»، زلزله‌ی کوبه بازتاب گذشته‌ی فراموش شده‌ای است که پیش‌تر از این‌ها به خاکش سپرده بودند. ساتسوکی سی سال از عمر خود را با نفرت از یک مرد سپری کرده ...
نفر هفتم
نفر هفتم گفتم:« آره. اما ببین، من هیچ‌وقت یه زرافه رو در حال بچه به دنیا آوردن، یا حتی وال‌ها رو در حال شنا ندیدم. پس چرا بچه کانگورو این‌قدر باید مهم باشه؟» « واسه این‌که یه بچه کانگوروئه، همین.» تسلیم شدم و شروع کردم به ورق زدن روزنامه. هیچ‌وقت نتوانسته‌ام دخترها را در بحث مغلوب کنم.
پین‌بال 1973
پین‌بال 1973 تاکسی گرفتم و خانه که برگشتم، دیگر تقریبا نصفه‌شب بود. دوقلوها روی تخت بودند و حل کردن جدول هفته‌نامه‌ای را تمام کرده بودند. عین ورق کاغذ سفید بودم و بوگند مرغ یخ‌زده می‌دادم. لباس‌هایم را انداختم توی لباس‌شویی و جست زدم توی حمام تا مفصل و طولانی خودم را بشویم. بعد 30 دقیقه بودن زیر آب داغ، حس کرده‌ام آماده‌ام ...
مشاهده تمام رمان های هاروکی موراکامی
مجموعه‌ها