رمان ایرانی

دیو دیو

تا به‌حال تنها و بی‌کس بودم. حالا که دارم این‌ها را سرهم می‌کنم، کسی دارم. غم‌گساری دارم و احساس می‌کنم که دل‌ هردومان برای هم می‌تپد. اگر کسی پیش من نیست که با او درد دل کنم، این یادداشت‌ها که از روی آن‌ها شرح زندگی خود را ترتیب می‌دهم، انیس و مونس من هستند.

9789647736954
۱۳۹۴
۸۰ صفحه
۶۵۴ مشاهده
۰ نقل قول
بزرگ علوی
صفحه نویسنده بزرگ علوی
۱۳ رمان مجتبی بزرگ علوی از نثرنویسان برجسته ادبیات فارسی سده بیستم میلادی و مشهورترین نویسنده چپ‌گرای ایران است. او که یکی از افراد گروه معروف ۵۳ نفر بود در آماده‌سازی مجله دنیا با تقی ارانی همکاری می‌کرد و به روانشناسی زیگموند فروید و فلسفه مارکسیسم بسیار علاقه‌مند بود. علوی همچنین یکی از بنیانگذاران حزب توده ایران بود و آثار ادبی مشهوری را به رشته تحریر در آورد که از آن جمله می‌توان به رمان «چشمهایش» و داستان کوتاه «چمدان»، اشاره کرد.
دیگر رمان‌های بزرگ علوی
مجموعه آثار بزرگ علوی (باقاب)
مجموعه آثار بزرگ علوی (باقاب) مجتبی آقا بزرگ علوی شهرت یافته به «بزرگ علوی» نویسنده واقع گرا، سیاست مدار ، روزنامه‌نگار نوگرا و استاد زبان فارسی بود که بیش از چهار دهه از نیمه‌دوم سده بیستم را در آلمان زیست و به ترجمه، نقد و فرهنگ نامه‌نویسی نیز پرداخت. او را به همراه صادق هدایت و صادق چوبک از پدران داستان نویسی‌نوین ایرانی می دانند. ...
گذشت زمانه
گذشت زمانه
موریانه
موریانه من یک ساواکی هستم. از اینکه چنین شغلی را اختیار کرده بودم نه شرمنده‌ام نه مغرور. این هم کاری است مانند کارهای دیگر. مگر کارمندان وزارت دارایی همه دزدند و یا کسانی که در دادگاه‌ها دسته دسته مردم را با گناه یا بی‌گناه به زندان می‌فرستند یا به پای دار، همه‌شان آدم‌کشند؟ تنها در یک اداره دولتی کار کردن جرم ...
گیله مرد
گیله مرد آخ، این نکته بسیار اهمیت داشت! چه شده بود که دخترش نمی‌خواست با او دیگر در زیر یک بام زندگی کند؟ آیا شیرین هم از زشتی او در عذاب بود؟ دلش می‌خواست اشک بریزد، با چه تمسخری در محکمه به متهمینی که اشک می‌ریختند می‌نگریست. حالا می‌فهمید که چقدر آدم راحت می‌شود، کاش می‌توانست چشمانش را تر کند. آیا اشتباه ...
میرزا
میرزا خازن می‌آمد و می‌گفت: ـ قهرمان بازی را بگذار کنار. پدرت را در می‌آورند. اینجا جایی است که ایمان فلک رفته به باد. با وجودی که ماه‌ها در حجره‌ام تمرین می‌کردم که از دشنام و تحقیر و ضرب و شتم خم به ابرو نیاورم، روزی تاب نیاوردم. تف به صورت او انداختم. به او گفتم: ـ بی‌ناموس! این اسمی بود که فتنه به او ...
مشاهده تمام رمان های بزرگ علوی
مجموعه‌ها