رمان خارجی

عقاب تنها

(Lone eagle)

وقتی از ماشین پیاده شدند اشک در چشمان کیت جمع شده بود. کیت به آرامی گفت: جو زنده بمان، دوستت دارم. کیت حرف‌های زیادی برای گفتن داشت اما نمی‌خواست جدایی را سخت‌تر از این کند... دیگر نمی‌توانست جدایی را تحمل کند اما می‌دانست چاره‌ای ندارد و باید قوی باشد. هر روز سربازان و دختران جوان زیادی با اشک از هم جدا می‌شدند.

روزگار
9789643740641
۱۳۸۶
۳۵۲ صفحه
۱۲۱۸ مشاهده
۰ نقل قول
دانیل استیل
صفحه نویسنده دانیل استیل
۲۷ رمان دانیل استیل بیش از 80 رمان نوشته است.کتاب های او بیش از 580 میلیون نسخه فروش داشته است.او توانسته رکوردی در کتاب رکوردهای گینس ثبت کند. دانیل استیل در شهر نیویورک به دنیا آمد.او هرچند که در آمریکا به دنیا آمده است اما بخش اعظم کودکی اش را در فرانسه گذرانده است.مادر پرتغالی او وقتی دنیل دوساله بود از پدر آلمانی اش جدا شد. دنیل در فرانسه و سوییس تحصیل کرد سپس به آمریکا بازگشت.و همزمان در دانشگاه نیو یورک ...
دیگر رمان‌های دانیل استیل
جادو
جادو همیشه ممکن است جادو در زندگی شما وجود داشته باشد آن را جستجو کنید! ... نمی‌توان چیزی رو به قلب دیکته کرد یا اون رو مدیریت کرد. قلب کاری رو که بخواد انجام میده... بچه‌ها هیچ‌وقت برای همیشه کنار ما نمی‌مونن؛ بنابراین شما همه عشق و زمان خود رو صرف اون‌ها می‌کنین، بعد هم پرواز کرده و به دوردست‌ها میرن... ...
آن‌گاه که عشق می‌میرد
آن‌گاه که عشق می‌میرد آن‌ها لحظاتی در کنار هم روی کاناپه نشستند و بعد از معاشقات فراوان و اظهار علایق برای استراحت آماده شدند. آن شب نوشیدنی خنکی که برای آن‌ها در نظر گرفته شده بود، هر دویشان را بیشتر به شور هیجان خاص انداخته بود. هیچیک از آن‌ها تا آن روز چنان احساسی نداشتند. از ذره ذره وجود یکدیگر لذت می‌بردند. گویی لذایذ ...
تصویری در آینه
تصویری در آینه
تلخ و شیرین (ایندیا)
تلخ و شیرین (ایندیا) ایندیا تایلور دوربین عکاسی زیبای خود را به سمت گروهی از پسرهای نه ساله که با هیجان زیاد طول زمین فوتبال را می‌دویدند تنظیم کرد چهار نفر از آن‌ها در بین کلافی درهم از دست و پاها روی زمین افتادند او می‌دانست یکی از این بچه‌ها، پسر خودش سام می‌باشد. اما او نمی‌توانست او را ببیند. او قول داده بود ...
بازگشت به زندگی
بازگشت به زندگی حقیقت داشت، حقیقت داشت. تردیدها و اوقات ناخوشی با او داشتم. ولی عاشقش بودم. در حالی که باز اشک بر گونه‌هایم جاری بود به تام نگاه کردم، و احساس جرات کردم. ـ من عاشقش بودم. ـ می‌دونم که بودی، ولی شجاع باش گیل. نیمه راه جا نزن. هیچ‌وقت گذشته را به دست نخواهی آورد و او هم دیگه زنده نخواهد ...
مشاهده تمام رمان های دانیل استیل
مجموعه‌ها