مجموعه داستان داخلی

سمفونی باد

اسم من باران است. 5 سالم است و هنوز مدرسه نرفته‌ام. مادرم می‌گوید وقتی مدرسه بروم می‌توانم برای پدرم نامه بنویسم و از او بخواهم که برگردد و ما را با خودش به دریا ببرد. امروز پنج‌شنبه است. مادرم همه‌ی پنج‌شنبه‌ها آینه و شمعدان و قرآن خانه‌مان را با خودش به جایی می‌برد که هیچ‌وقت اسمش را به من نمی‌گوید. وقتی می‌رود مرا توی خانه تنها می‌گذارد. مدادرنگی‌هایم را می‌دهد تا توی دفترم برای پدرم یک نقاشی تازه بکشم. در را قفل می‌کند و می‌رود. وقتی می‌آید نقاشی‌ام را به او نشان می‌دهم، می‌گوید خیلی قشنگ است. نقاشی را لای قرآن می‌گذارد تا پنج‌شنبه‌ی دیگر ببرد به پدر نشان بدهد.

قطره
9786001195327
۱۳۹۴
۸۸ صفحه
۱۵۵ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های جبار شافعی‌زاده
رقص سایه‌ها در باران
رقص سایه‌ها در باران قهرمان قصه که روی سطری از قصه خوابش گرفته است، بیدار می‌شود و می‌گوید:«من که حاضر نیستم قهرمان قصه‌ای باشم که اسمش را نمی‌دانم.» با وجود آن‌که می‌دانم چنین کاری مرسوم نیست که هنوز برای قصه‌ای که به آخر نرسیده عنوانی تعیین کنند، اما برای آن‌که قصه‌ام قهرمانی داشته باشد، مجبور می‌شوم از همان ابتدای کار عنوانی برای آن دست ...
مشاهده تمام رمان های جبار شافعی‌زاده
مجموعه‌ها