مجموعه داستان خارجی

بارش کلاه‌مکزیکی

(Sombrero fallout)

کلاه مکزیکی‌ای از آسمان افتاد و در خیابان اصلی شهر جلوی پای شهردار، پسر عمویش و آدمی بیکار فرود آمد و زن ژاپنی طنز نویس آمریکایی را ترک کرد و طنز نویس آمریکایی آنقدر با شکم گرسنه به غذا فکر کرد که صاعقه یاس از مغزش ژامبون کبابی درست کرد و شهری به هم ریخت و رئیس جمهور ایالات متحده تصمیم گرفت شخصا در این موضوع، که بدل به یک تراژدی ملی شده بود، دخالت کند، و زن ژاپنی هم‌چنان خواب بود، آخه او که می‌خوابید، موهاش هم بلند و ژاپنی پیش‌اش می‌خوابیدند و او نمی‌دانست موهاش هم می‌خوابند. نورمن میلر این وسط چه می‌کرد، راستی؟

فرید قدمی
نیماژ
9786003670754
۱۳۹۴
۱۷۶ صفحه
۴۹۴ مشاهده
۰ نقل قول
ریچارد براتیگان
صفحه نویسنده ریچارد براتیگان
۱۴ رمان ریچارد گری براتیگان نویسنده و شاعر معاصر آمریکایی. از او ۹ رمان، یک مجموعه داستان و چندین دفتر شعر منتشر شده است. رمان صید قزل آلا در آمریکا اولین و شناخته شده‌ترین اثر اوست. ریچارد در سی‌ام ژانویه ۱۹۳۵ در تاکوما واشنگتن به دنیا آمد.از دوران کودکی او اطلاعات زیادی در دست‌رس نیست اما ظاهراً دوران کودکی سختی را پشت سر گذشته است. پدرش پیش از به دنیا آمدن او، خانواده را ترک کرد و پس از آن که خبر ...
دیگر رمان‌های ریچارد براتیگان
تراژدی سگی
تراژدی سگی مادربزرگ من در نوع خودش مثل ستاره‌ای در آسمان طوفانی آمریکایی می‌درخشید. او در یکی از شهرهای کوچک ایالت واشنگتن مشروب قاچاق می‌فروخت. همچنین زنی خوش‌اندام بود و در حدود 180 سانت قد داشت و مثل خواننده‌های اپرای اوایل قرن بیستم، 190 پوند وزن داشت. در درست کردن ویسکی بوربون مهارت داشت. البته بماند که خیلی جا افتاده در نمی‌آورد ...
نامه‌ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی
نامه‌ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی گفتم: ‹‹دوست ندارم قصه بگم. می‌خوام کتابم رو بخونم.›› ‹‹چرا، می‌خوای برام قصه بگی.›› گفتم: ‹‹چرا من؟›› ‹‹چون نگاه کردم و دیدم تو ذهنت از همه بزرگ‌تره.›› پرسیدم: ‹‹اگه برات قصه نگم اون‌وقت چیکار می‌کنی؟›› با شیرین‌زبانی گفت: ‹‹خب، هیچی. فقط تا اون‌جا که بتونم جیغ می‌کشم، بعد وقتی همه اومدن این‌جا به‌شون می‌گم که تو پدرمی. بهم گفتن وقتی جیغ می‌کشم مثل این می‌مونه ...
لطفا این کتاب را بکارید
لطفا این کتاب را بکارید زمان آن رسیده تا جمله‌ها را با خاک. و آفتاب را با نقطه‌گذاری. و باران را با افعال درآمیزیم. و کرم‌ها از میان علامت‌های سوال بگذرند. و ستاره‌ها بر اسامی شکوفا بدرخشند. و شبنم. بر بندها بنشیند...
در قند هندوانه
در قند هندوانه امروز صبح در زدند. از نحوه در زدنش می‌شد بفهمم که چه کسی‌ست، و از پل که رد می‌شد صدایش را شنیده بودم. از روی تنها تخته‌یی رد شد که سر و صدا می‌کرد. همیشه از روی آن رد می‌شد. هیچ‌وقت نتوانسته‌ام از این قضیه سر در بیاورم. خیلی فکر کرده‌ام که چرا همیشه از روی همان تخته رد می‌شود، ...
مشاهده تمام رمان های ریچارد براتیگان
مجموعه‌ها