مجموعه داستان داخلی

سبک‌های حسادت

قضیه مثل جوانی بود؟ تردید ندارم. دهه هشتاد بود و مرغ مینای همسایه یک سر جیغ می‌کشید و می‌گفت: «جلو نیا!» دو بار توی خیابان خورد زمین؛ گدایی سیگار وسط دو انگشتش را دزدید، راننده‌ها به ما فحش می‌دادند؛ اسطوره‌مان زده بود توی خط مسیح و می‌گفتند یک نفری هم مرده. خلاصه همه‌اش توی همین تهران بود و دهه هشتاد. همه یک جورهایی عصبی بودند و هیچ‌کس محل سگ هم به ما نمی‌گذاشت.

نیماژ
9786003670013
۱۳۹۴
۹۶ صفحه
۲۷۲ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های شهریار وقفی‌پور
دست بد
دست بد این وضع چهار سال و سه ماه ادامه پیدا کرد تا اینکه یک شب بهاری، وقتی در کوچه منتظر میزبان بعدی‌اش بود، تمساحی که از کانال بیرون آمده بود، او را خورد؛ البته بعضی‌ها معتقد بودند که این شایعه‌ای بیش نیست و درواقع، یکی از مردهای باغیرت که او را با زنش دیده بود، پرتش کرده بود توی کانال. ...
ایستاده در استوای شب
ایستاده در استوای شب جالب‌ترین خصلت این پرونده آن بود که من پیش از وقوع قتل، آن را پیش‌بینی کرده بودم اما چطور می‌توانستم جلوی آن را بگیرم؟ حتما تعجب کرده‌اید، پس بگذارید بیشتر توضیح دهم. موضوع از این قرار بود که یکی از نویسندگان محبوب من، که در نوع خود مدرن‌ترین آثار را در زبان خویش آفریده است، در این قتل دست داشته ...
مشاهده تمام رمان های شهریار وقفی‌پور
مجموعه‌ها