رمان ایرانی

یکی نبود 1 (2 جلدی)

ای روزگار، یادش بخیر! اون وقتا بازی‌هامون مثه امروزیا نبود، مشغولیت زمون بچگی ماهارو دیگه بچه‌های این دوره‌ زمونه بلد نیستن. یادمه اون روزا دخترا تو خونه بازی می‌کردن، همین خاله‌بازی و کش بازی و یه پی دو پی... پسرا گرگم به هوا و تیله‌بازی و شاه دزد وزیر. شبای بلند زمستونی بزرگا جمع می‌شدن زیر کرسی، بچه‌ها کنج پستویی یا گاهی هم اتاقای پشتی و دور از چشم بزرگترا، به بازی و هرهر کرکر می‌افتادن. نوبه بازی شاه دزد وزیر که می‌رسد، هرکی شاه می‌شد، پشت لب اونی که دزد شده بود، سبیل آتشین می‌کشید! پسرا تا وقتی بچه‌تر بودن، رغبت داشتن از این قسم بازیا هم بکنن، اما همچین که پشت لبشون سبز می‌شد، تا جا داشت از این بازی در می‌رفتن، ها نه!؟

علی
9789641930976
۱۳۹۵
۶۶۴ صفحه
۱۸۱۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های عاطفه منجزی
تیه طلا
تیه طلا
بسته به جونم
بسته به جونم راهی برات نبوده معین جز این که تو بری... باید مهلتی به خودتون بدی که جفت‌تون فرصت فراموشی داشته باشین! تو برو و حتی فکر نکن که راه دیگه‌ای هم داشته باشی. همیشه از جهنم خدا حذر می‌کرد و حالا در میان زمهریرش داشت دست و پا می‌زد و راهی به جایی نداشت! در عنفوان سی و یک سالگی دلش ...
لبخند خورشید
لبخند خورشید آذر خندید. مهتاب که دل پری داشت، خودش را انداخت روی مبل، سیبی برداشت، گازی به آن زد و با دهان پر ادامه داد: ـ به من می‌گه باید وکیل مجلس بشم، یکی نیست به خودش بگه،‌ مرد حسابی تو چی می‌گی دیگه! به نظر من دستش می‌رسید، نسل هر چی زنه از رو زمین برمی‌داشت. تقریبا یه کاری در ...
یکی نبود 2 (2 جلدی)
یکی نبود 2 (2 جلدی) همه وجودش بی‌دریغ کسی را می‌طلبید تا برای همه عمر، رنجیدگی‌های جان خسته‌اش را در کنار او به فراموشی بسپارد. کسی که به وقتش بتواند برای او نقش مادر، همسر، دوست، همدم، و هزار نقش رنگارنگ دیگر را بازی کند. کسی که جسم و روحش را به همان آرامشی بکشاند که خدا برای هر جفتی نوید داده بود... کسی که ...
مشاهده تمام رمان های عاطفه منجزی
مجموعه‌ها