مجموعه داستان داخلی

عکس سلفی با مرده

حالتی توی چهره پیرمرد بود که توی سایه‌روشن‌های سیاه‌قلم روی کاغذ درنمی‌آمد. چهره پیرمرد هر لحظه داشت سرد و خاموش می‌شد و چیزی انگار ته‌مانده رنگی را که توی صورتش بود، می‌لیسید و به جای آن سفیدی سردی می‌دوید روی پوستش. گیج و منگ داشتم سعی می‌کردم چهره پیرمرد را با نوک مداد روی کاغذ سفید سنجاق کنم.

نیماژ
9786003671935
۱۳۹۵
۱۱۲ صفحه
۱۱۷ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های غلام‌حسین دهقان
تا دوشنبه دیگر
تا دوشنبه دیگر پلک‌هایم را می‌بندم. دوباره برف می‌آید. دوباره درخت‌ها مثل دست‌های خشک شده از زیر خاک قد می‌کشند بیرون و صف می‌بند کنار هم. جاده مثل نواری سیاه از سینه کوه‌های دور باز می‌شود و راه می‌افتد تا از میان درخت‌ها بگذرد و جایی در دامنه کوه‌های شبح‌گون رو به رو تمام شود. آمبولانسی از پشت پیچی بیرون می‌آید و ...
مشاهده تمام رمان های غلام‌حسین دهقان
مجموعه‌ها