رمان ایرانی

همه ما مثل هم هستیم

می‌خندم اما ته دلم تیر می‌کشد. یاد همه آدم‌هایی می‌افتم که می‌توانستیم کنار هم ما بشویم، اما... همه آدم‌هایی که به درد هم می‌خوردیم و می‌توانستیم درد تنهایی این راه دراز عمر را برای هم درمان کنیم، اما... همه آدم‌هایی که با دیدنشان ترس تو دلم می‌افتاد که مبادا آدم زندگی من نباشد و با سهم خودم اشتباهی بگیرمشان و ناگهان از هم می‌پاشیدم از تصور اینکه کسی نفس به نفس من زندگی کند.

البرز
9789644429552
۱۳۹۵
۲۸۸ صفحه
۵۶۴ مشاهده
۱ نقل قول