رمان نوجوان

هوای دلبستگی

آیلی سر به زیر انداخته و خط‌های روی شلوار جینش همه آن چیزی بود که می‌دید. حس عجیبی داشت. انگار یک‌بار چند تنی از روی شانه‌هایش برداشته شده و حالا انتظار می‌کشید بشنود آن چیزی که این مدت خواب و خوراک را حرامش کرده بود؛ اما نمی‌خواست او با سوال‌هایش گیج شود. باید مهلت می‌داد خودش را جمع و جور کند و به حرف بیاید. اعترافات ترسناکی که هنوز امیدوار بود چیزی خلاف آن‌چه فکر می‌کند باشد.

9786007507285
۱۳۹۵
۵۵۷ صفحه
۸۶۹ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های بیتا فرخی
از پشت شیشه
از پشت شیشه بالاخره با قطره‌ای باران که روی پیشانی‌ام افتاد ذهنم را آزاد کردم و تازه توانستم مردی را ببینم که عجیب‌ترین و در عین حال جذاب‌ترین شخصی بود که در زندگی‌ام دیده بودم. اصلا انگار همان عجیب و متفاوت بودن جذابش کرده بود و می‌خواستم پی به طرز زندگی‌اش ببرم. برای این‌که توجه‌اش را جلب کنم با پا به پهلوی ...
سروین
سروین نگاهی به پشت سر می‌کنم. نه، منظورم آن روزهایی است که سال‌ها از گذرشان گذشته. و تمامی آن بچه‌هایی را می‌بینم که شور و شوق جوانی به هرکاری، چه درست و چه غلط وادارشان می‌کرد. آنجا، عشق با نگاه آغاز می‌شد و ریشه می‌یافت. عشقی که فقط معنای خواستن نداشت می‌رفت تا یکی شدن، با هم شدن. چقدر زندگی ما آدم‌ها مثل درخت‌هاست؛ یکی سرخم می‌کند نمی‌ایستد و یکی می‌ایستد و می‌شود ...
پاییزه
پاییزه اطرافم را مه غلیظ پر کرده بود و هیچ صدایی به گوش نمی‌رسید. بی هدف چند قدم به جلو برداشتم. از صدای خش خش برگ‌های زیر پایم متوجه شدم در باغی هستم. صدای کلاغ‌ها کم کم گوشم را پر می‌کرد. گویی قرار بود اتفاق شومی بیفتد.
تکه‌ای از آسمان
تکه‌ای از آسمان کنار یکدیگر نشسته‌ایم و نگاه‌هایمان گره می‌خورند در میان چهره‌های غم‌زده. هر کدام از ما را سرنوشتی بوده است. اندکی از ما یاد گرفته‌ایم و برخی هنوز در ابتدای دانستن مانده‌ایم! آنان که آموخته‌اند از زندگی و روزگار می‌دانند که چگونه با امروز خویش و هر لحظه‌ای که در آن نفس می‌کشند می‌باید کنار آمد و زندگی کرد، و آنان که ...
مشاهده تمام رمان های بیتا فرخی
مجموعه‌ها