مجموعه داستان داخلی

بی‌وزنی

بابابزرگ آدم‌های رنگی، آدم‌های علیل و درمانده، ماشین‌هایی که تصادف می‌کنند یا مردی را که ویولن می‌زند نشان می‌‌کند. لابه‌لای آدم‌های زرد و سبز و خاکستری فقط دختره که بارانی قرمز تن کرده بود چشمش را گرفت. تلسکوپ را زوم کرد.

افق
9786003532663
۱۳۹۵
۱۷۶ صفحه
۱۷۸ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های محسن عباسی
زن غمگین
زن غمگین دو سه ماه بعد شیده حس کرد چیزی در صورت یکنواخت زن طبقه‌ سه می‌بیند که غم‌زده و گرفته نشانش می‌دهد. یک بار که برای سامان از حال و روز زن تعریف می‌کرد، «زنِ غمگین» از دهانش پرید و به‌ نظرش خوب نشست روی زنه که غمگین بود و مثل آدم‌های افسرده، بارِ سنگین غصه به دوش می‌کشید. یک دفعه ...
در هوای گرگ و میش
در هوای گرگ و میش از مادر خبری نبود. کیف را پیدا می‌کرد. بارانی و گوشی را تویش می‌گذاشت و با کفش‌ها که در نایلون بزرگی انداخت راهی می‌شد. شاید تا آن‌موقع مادر می‌آمد. مدتی بعد باران قطع شد اما صدای چکه‌ها همچنان به گوش می‌رسید. کفش‌ها را زیر تخت راند و روتختی را به شکل اول درآورد. کیف را پشت جالباسی پیدا کرد. روی ...
مشاهده تمام رمان های محسن عباسی
مجموعه‌ها