نمایش‌نامه

شهر غصه

یکی بود یکی نبود... زیر گنبد کبود، غیر خدای مهربون هیچ‌کی نبود... تو دل دشت بزرگ که صبح‌ها مخمل جادوی سر انگشت نسیم، تنش رو غرق اقاقی می‌کرد، غروب‌ها خورشید خانوم لپاش رو عنابی می‌کرد، تو شب‌ها، خود خدا، گوشه پیرهن ساتنش رو منجوق و مرواری می‌دوخت، پشت یه کوه بلند، که از سربی‌کاری، با نوک قله تیز و سرکجش، شکم ابرها رو قلقلک می‌داد، یه شهری بود...

9786008584049
۱۳۹۶
۹۶ صفحه
۱۷۳ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های امیرعلی نبویان
قصه‌های امیرعلی 4
قصه‌های امیرعلی 4 زندگی همین است: شاید در یک صبح گرم شهریور، با جیغ‌های ممتد، شادی آغاز و در گوشه‌ای غریب و متروک یک شب سرد اسفند تمام شود، اما آنچه به جا می‌ماند اخلاق است. قصه‌های امیرعلی در شب تولد 3 سالگی‌اش در خانه ابدی‌اش رادیو هفت پایان یافت. امیرعلی قصه‌ها با تمام پزهای حق به جانب و روایت‌های یک سویه‌اش سعی کرد ...
قصه‌های امیرعلی 2
قصه‌های امیرعلی 2 من امیرعلی نبویان هستم. متولد 2 فروردین 1359. فارغ‌التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران. این قصه‌ها ـ شکر خدا ـ اتوبیوگرافی نیستند و تمامش ساخته این ذهن مشوش ژولیده است! امیدوارم که دوستان، آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند. راستی قصه‌ها ادامه دارد...
قصه‌های امیرعلی 3
قصه‌های امیرعلی 3 من امیرعلی نبویان هستم. متولد دوم فروردین هزار و سیصد و پنجاه و نه، فارغ التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران، این قصه‌ها، شکر خدا، اتوبیوگرافی نیستند و تمامش ساخته این ذهن مشوش ژولیده است! امیدوارم که دوستان، آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند.
قصه‌های امیرعلی
قصه‌های امیرعلی من امیرعلی نبویان هستم. متولد 2 فروردین 1359. فارغ‌التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران. این قصه‌ها ـ شکر خدا ـ اتوبیوگرافی نیستند و تمامش ساخته این ذهن مشوش ژولیده است! امیدوارم که دوستان، آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند. راستی قصه‌ها ادامه دارد...
مشاهده تمام رمان های امیرعلی نبویان
مجموعه‌ها