شعر

روز جشن کلمات (شعر معاصر)

بی‌فایدست با تو سخن گفتن. از درختی که ندیده‌ایم من و تو. رویان از الفبا و اعداد. خیال، نمی‌شود برای کسی آب و نان.

بوتیمار
9786004042550
۱۳۹۶
۱۷۶ صفحه
۱۲۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده جواد مجابی
۲۵ رمان Javad Mojabi
دیگر رمان‌های جواد مجابی
تاریخ طنز ادبی ایران 2 (2جلدی)
تاریخ طنز ادبی ایران 2 (2جلدی) در برابر این پرسش که آیا ما مردم شوخ‌طبعی هستیم، پاسخ بی‌شک آری است. نمونه‌های باقی‌مانده از دو هزار و پانصد سال پیش به این طرف نشان می‌دهد ما نیز مانند بسیاری از فرهنگ‌های جهان شوخی‌های مختص به خود را داشته‌ایم. نوع شوخی و هدف ساختن و رواج شوخی‌ها و پذیرش آن می‌تواند از فرهنگی تا فرهنگ دیگر، در هر ...
گفتن در عین نگفتن
گفتن در عین نگفتن گاهی نیم‌شب، به رسم دیرین، می‌روم توی باغ. سن و سال قدم زدن در تاریکی برام خطرناک است، اما این تاریکی از ظلمتی رعب‌انگیز که بر رویای هر شبه‌ام فرو می‌افتد سیاه‌تر نیست. راه می‌روم و جایی در راه حس می‌کنم مادرم دنبالم می‌آید، نگران. صدای پایی نمی‌شنوم، اما دلم می‌گوید پی‌جوی من و مواظب من است. هیچ قت برنگشته‌ام تا ...
نیشخند ایرانی (گزینه داستان‌ها و یادداشت‌های طنزآمیز و طرح‌های هجایی کاتب) مجموعه داستان
نیشخند ایرانی (گزینه داستان‌ها و یادداشت‌های طنزآمیز و طرح‌های هجایی کاتب) مجموعه داستان این کتاب شامل گزینه‌ای از چهار کتاب شامل یادداشت‌های آدم پرمدعا، آقای ذوزنقه، یادداشت‌های بدون تاریخ شب نگاره‌ها می‌باشد. این کتاب یادآور روزها و سالهایی است که در آن مردم و وطن را عاشقانه نگریسته و مومنانه تصویر کرده‌ام. به تو تقدیم می‌کنم که آن روزها هنوز یه دنیا نیامده بودی، حالا که مخاطب من شده‌ای حرف‌های دیگری هم با ...
عین حب نبات
عین حب نبات پیش از اختراع تلویزیون ما این‌قدر در محاصره جنازه‌های جهانی و اجساد تاریخی نبوده‌ایم. شاید آزار طلبی عمومی، ما را صاحب رسانه‌ای کرده، که صبحانه‌مان را ضمن درگیری با جنگ و زلزله و سیل کوفت‌ می‌کنیم، ناهار را در هجوم توطئه‌های کثیف جهانخوران و دسائس جنایتکاران ناشناخته می‌لمبانیم و شام را صرف می‌کنیم طوری که تا زانو در خون کودکان ...
از قلعه تا سرحد
از قلعه تا سرحد چکاوک روی نزدیکترین شاخه گردو نشسته بود. هویی زد. آقا دستی تکان داد. پرنده نپرید. پرسیدم:چکاوک است؟ آقا گفت: چه می‌دانم چکاوک دوباره هویی زد، یقین کردم چکاوک است که می‌گفتند فال بد می‌زند. گفتم اگر چکاوک نیست ، پس چه مرغیست؟ چه می‌دانم، حوصله داری پسر؟ آقا روزنامه می‌خواند، چکاوک هو می‌زد،من گرسنه بودم، باغ داغ بود. صدای موتور آمد، جیپ بود ، ایستاد.
مشاهده تمام رمان های جواد مجابی
مجموعه‌ها