نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

1 زن و از کوچه بالا آمدم و از کنار اشباح گذر کردم

من در خونه‌ رو باز کردم. به خودم گفتم این همون بوی خونه‌ست. طبیعتا خونه‌ای که خالی شده بود دیگه واقعا خونه‌ی ما نبود. در اتاق‌ها می‌گشتم که پر می‌شدن از انعکاس صدای قدم‌های من. من هیچ احساس خاصی نداشتم. در واقع بی‌تفاوت بودم. از اتاق‌هایی که توشون زندگی کرده بودم می‌گذشتم و هیچ خاطره ای نداشتم. تلاش کردم به یاد عزیز مرحومم بیفتم ولی نتونستم...

نیماژ
9786003673854
۱۳۹۷
۲۲۰ صفحه
۴۶ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فیلیپ مینیانا
اتاق‌ها و صورت‌برداری‌ها
اتاق‌ها و صورت‌برداری‌ها ژکلین: برای من خیابون دِز اِکُل خیابون عشقه عشق دیوانه‌وار من هفده سالم بود و مردک روسم یه دهن‌ گنده داشت یه دهنی که انگار مدام داشت سوت می‌زد به خودمون می‌گفتیم: این یارو خیلی باحاله داره سوت می‌زنه ولی نه دهنش این جوری بود نقاشی‌ش مشوش و پرتلاطم بود یه چیزهای تیره به رنگ آبی پروسی تابلوهای به چه ...
مشاهده تمام رمان های فیلیپ مینیانا
مجموعه‌ها