کودک و نوجوان

فرود و جریره (قصه‌های شاهنامه 4)

جریره از راه‌های تو در تو می‌گذرد و از پلکان بالا می‌رود. هنوز اندوه مرگ همسرش سیاوش در دلش زنده است. جریره تنها پسرش فرود را به سوی سپاه ایران می‌فرستد تا در خونخواهی سیاوش با آنان همراه شود. اما توس، فرمانروای سپاه ایران دست دوستی فرود را پس می‌زند. در مجموعه دوم «قصه‌های شاهنامه» (جلدهای 4، 5 و 6) نویسنده کوشیده است که با پرداختن به داستان زندگی برخی از زنان شاهنامه، آن‌ها را از کنج حجره‌های این قلعه بیرون کشد تا جانی دوباره گیرند و نمایشی نو از روزهای دور گذشته برپا سازند.

افق
9789646742956
۱۳۹۵
۷۲ صفحه
۱۰۴ مشاهده
۰ نقل قول
آتوسا صالحی
صفحه نویسنده آتوسا صالحی
۱۰ رمان آتوسا صالحی شاعر، نویسنده و مترجم کتاب های کودکان و نوجوانان، سال ۱۳۵۱در تهران به دنیا آمد و از سال ۱۳۶۹ فعالیت حرفه ای خود را از طریق همکاری با مجله سروش نوجوان و به عنوان یكی از سردبیران "مجله در مجله" آغاز كرد. او افزون بر این، در نشریه هایی چون مجله همشهری، هفته نامه و روزنامه آفتابگردان، روزنامه شرق، ایران و ... قلم زده است. از صالحی تا كنون بیش از سی عنوان كتاب برای كودكان و نوجوانان منتشر ...
دیگر رمان‌های آتوسا صالحی
جمشید (قصه‌های شاهنامه 10)
جمشید (قصه‌های شاهنامه 10) شهرناز ابروهایش را چون دو ریسمان سیاه در هم گره می‌زند و می‌گوید: «دیگر چه در سر داری؟ هفت دریا و هفت خشکی را دیدی و نامت را در چهار گوشه خاک بلندآوازه کردی. دست از این همه آرزوی دور و دراز بردار!» از دور پیداست. سنگ‌های گران‌بها بر چهار گوشه‌اش می‌درخشند. می‌گویم: «خشکی و دریا را زیر پا گذاشتم ...
گردآفرید (قصه‌های شاهنامه 7)
گردآفرید (قصه‌های شاهنامه 7) منم گردآفرید،‌فرزند گژدهم. اکنون سرنوشت، مرا برگزیده تا بر برگی از این روزگار افسانه‌ای نو بنویسم؛ داستانی که این بار نه مردی جنگاور، که زنی دلاور قهرمان آن خواهد بود. پس تندتر بتاز ای اسب بادپا که تو هم در این افسانه جاودان خواهی شد... در این مجموعه نویسنده کوشیده است که در مسیرهای ناشناخته‌تر شاهنامه حرکت کند، تا با پرهیز ...
کیخسرو (قصه‌های شاهنامه 12)
کیخسرو (قصه‌های شاهنامه 12) گودرز می‌خواهد مرا از رفتن باز دارد. شبرنگ سم بر زمین می‌کشد. گیو دنبالم می‌آید: «بگذار همراهت باشم...» دیگر نمی‌شنوم. سوار بر شبرنگ دیوار باد و خاک را می‌شکافم و می‌تازم. پاره آتشی چون تیر چهره‌ام را نشانه گرفته است. سپر بر سر می‌گیرم و می‌غرم: «برو، تندتر برو! تو با سیاوش از آتش گذشتی، از دروازه‌های دژ اهریمن هم ...
ایرج (قصه‌های شاهنامه 11)
ایرج (قصه‌های شاهنامه 11) به خود نهیب می‌زنم: ما امروز سه برادر نیستیم. ما امروز سه سرزمینیم. ما امروز ایران و روم و تورانیم. تور فریاد می‌زند: «تا دیر نشده خنجر را بردار!» خنجر را برمی‌دارم، به چشم‌های سرخ‌رنگ سلم می‌نگرم و خنجر را در ستون چوبی خیمه می‌کوبم: «نه، من در این دام نمی‌افتم. از جانم می‌گذرم اما با خنجر پدرانم، برادر نمی‌کشم.» در ...
یکی نبود یکی بود
یکی نبود یکی بود یکی نبود، یکی بود. در زمان‌های جدید، آدمیزاد و بلبل و روباه و کلاغ و خیلی‌های دیگر آمدند توی ذهن نویسنده که قصه‌هایی تازه می‌خواهیم. نویسنده نوشت و نوشت اما این بار نه بززنگوله‌پا گول می‌خورد و نه شیر سلطان جنگل بود و نه لاک‌پشت در مسابقه برنده می‌شد... و این‌طوری شد که نویسنده ماند و قصه‌هایی که نه قصه بودند و ...
مشاهده تمام رمان های آتوسا صالحی
مجموعه‌ها