رمان خارجی - آمریکا و کانادا

آخرین قارون

(The last Tycoon)

با این که هیچ‌وقت روی پرده سینما نبوده‌ام اما بزرگ‌شده صنعت فیلم هستم. بعدها به من گفتند دودولف والنتینو به تولد پنج‌سالگی‌ام آمده بود. این را گفتم که بگویم قبل این که دست چپ و راستم را بشناسم دورادور می‌دانستم جریان چیست. یک‌بار می‌خواستم خاطراتم را با عنوان دختر یک تهیه‌کننده بنویسم اما در هجده‌سالگی واقعا چیزی در این‌باره برای نوشتن ندارید. شاید هم این دست سرنوشت بود وگرنه به بی‌مزگی ستون لولی پارسون می‌شد. مثل هر مرد دیگری که می‌تواند در کار کتان یا فولاد باشد پدرم در صنعت فیلم‌سازی مشغول بود و من هم با این مسئله کنار آمده بودم. در بدترین حالت می‌شد گفت من هالیوود را مثل روح سرگردان خانه‌ای جن‌زده پذیرفته بودم. می‌دانستم که باید با این مسئله مشکل داشته باشم اما نداشتم.

چشمه
9786002299611
۱۳۹۷
۲۲۸ صفحه
۱۳۹ مشاهده
۰ نقل قول
اسکات فیتس جرالد
صفحه نویسنده اسکات فیتس جرالد
۶ رمان فرانسیس اسکات کی فیتزجرالد نویسنده آمریکایی رمان و داستان‌های کوتاه بود. او به عنوان یکی از نویسندگان بزرگ سده بیستم میلادی شناخته می‌شود. وی در سینت‌پال مینه‌سوتا در خانواده‌ای کاتولیک و ایرلندی از طبقه‌ی متوسط دیده به جهان گشود. از ۱۸۹۸ میلادی تا ۱۹۰۱ میلادی را در سیراکیوز، نیویورک و پس از آن در سال‌های ۱۹۰۳ میلادی تا ۱۹۰۸ میلادی را در بوفالو واقع در نیویورک گذراند و در همان جا وارد آکادمی ناردین شد. هنگامی که پدرش از کمپانی پروکتر اند ...
دیگر رمان‌های اسکات فیتس جرالد
گتسبی بزرگ
گتسبی بزرگ رمان شورانگیز و خواندنی «گتسبی بزرگ» از آثار برجسته ادبیات امریکا در قرن بیستم است، یک اثر کلاسیک که پیوسته تجدید چاپ می‌شود، در دانشگاه‌ها مورد حلاجی و بحث قرار می‌گیرد، از روی آن فیلم ساخته می‌شود و خوانندگان چند نسل را مسحور خود ساخته است. «گتسبی»، به گفته کنت تاینان، هنرشناس فقید انگلیسی، «کتابی است که از تارک شاه ...
ماجرای مرموز بنجامین باتن
ماجرای مرموز بنجامین باتن چشمان آقای باتن انگشت اشاره‌ی پرستار را دنبال کرد؛ و آنچه که دید این بود. پیچیده در پتویی بزرگ و سفید، پیرمردی که آشکارا حدود هفتاد سال را داشت در یکی از تخت‌های نوزاد، که به سختی در آن جا داده شده بود، نشسته بود. موی کم پشتش تقریبا سفید بود و از چانه‌‌اش ریش بلند دودی رنگی آویزان بود، ...
این سوی بهشت
این سوی بهشت ایزابل با خود گفت، چه آواز خارق‌العاده‌ای. آن شب همه چیز خارق‌العاده بود. نجوای ایمری با نوای موسیقی درآمیخت: «ایزابل» ناگهان زنگ صداها بلند شد،‌ و همه به سمت ایمری برگشتند... ایمری زیر نور چراغ،‌ کنار میز مجله‌ها را ورق می‌زد،‌ و ایزابل هم راحت و آرام،‌ بدون حرکت،‌ سر جایش نشسته بود، و با لبخندی شیرین از او استقبال ...
زیبا و ملعون
زیبا و ملعون با مشاهده خوشحالی او، احساس محشر و فوق‌العاده به چشمان آنتونی راه پیدا کرد. نفسش را بند آورده و اعصابش را قلقلک داد و احساسی پر طنین و زنگ‌دار راه گلویش را بست. اتاق ناگهان غرق سکوت شد. صدای ویولن‌ها و ساکسوفون‌های بی‌خیال، زنگ جیغ مانند نغ‌نغ بچه‌ای در همان نزدیکی، صدای دختر کلاه بنفشه‌ای در میز بغلی،‌همه و همه، ...
مشاهده تمام رمان های اسکات فیتس جرالد
مجموعه‌ها