رمان ایرانی

دختر شینا

با صدای: مهرخ افضلی سر ظهر بود و داشتم از پله‌های بلند و زیادی که از ایوان شروع می‌شد پایین می‌آمدم که یک‌دفعه پسر جوانی روبه‌رویم ظاهر شد - جا خوردم - زبانم بند آمد - برای چند لحظه کوتاه نگاهمان به هم گرم خورد - پسرش سرش را پایین انداخت و سلام داد - آن‌قدر هول شده بودم که نتوانسم جواب سلامش را بدهم - بدون سلام و خذاحافظی دویدم توی حیاط و از آن‌جا هم یک نفس به خانه خودمان رفتم - زن‌برادرم، خدیجه، داشت از چاه آب می‌کشید - من را که دید دلو آب از دستش رها شد و به ته چاه افتاد - ترسیده بود - گفت:«قدم چی شده؟ چرا رنگت پریده؟» گوش دادن به کتاب سخنگو برای زندگی پرمشغله‌ی امروز یک ضرورت است. زمان رفت و آمد به محل کار، هنگام رانندگی، قدم زدن، در جمع خانوادگی حین انجام کارهای روزمره، پیش از خواب و... کتاب بشنوید. مدت: 449 دقیقه قالب‌بندی: mp3

مهرخ افضلی
سوره مهر
9786000311124
۱۳۹۶
۰ صفحه
۵۸ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های بهناز ضرابی‌زاده
دختر شینا (روایتی از زندگی همسر شهید حاج ستار ابراهیمی‌هژیر)
دختر شینا (روایتی از زندگی همسر شهید حاج ستار ابراهیمی‌هژیر) سر ظهر بود و داشتم از پله‌های بلند و زیادی که از ایوان شروع می‌شد و به حیاط ختم می‌شد پایین می‌آمدم که یک‌دفعه پسر جوانی روبه‌رویم ظاهر شد. جا خوردم. زبانم بند آمد. برای چند لحظه کوتاه نگاهمان به هم گره خورد. پسر سرش را پایین انداخت و سلام داد. آن‌قدر هول شده بودم که نتوانستم جواب سلامش ...
مشاهده تمام رمان های بهناز ضرابی‌زاده
مجموعه‌ها