نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

گربه روی شیروانی داغ

(Cat on a hot in roof)

درون‌مایه اصلی این نمایش‌نامه، ملودرامی است که در یکی از ایالات جنوبی امریکا اتفاق می‌افتد که در این کتاب مردمانش با خرافات و اوهام، کینه‌توزی و حسادت و دروغ دست به گریبانند. با خانواده‌ای روبه‌رو می‌شویم که در پوششی از نیرنگ و تزویر و پنهان‌کاری روبه‌رو شدن با حقیقت سخت می‌هراسند. اعضای خانواده با جبهه‌گیری خود، برای تصاحب املاک متعلق به پدر، چهارچنگولی با هم می جنگند تا پس از مرگ پدر قطعه بزرگ‌تری را برای خود جدا کنند و پدر خانواده بی‌آن که خود بداند به مرض سرطان مبتلا است و واپسین روزهای زندگی را می‌گذراند در این رویارویی دست بالا را می‌گیرد. اما سرانجام عشق پیروز می‌شود.

پرویز ارشد
مروارید
9789641914648
۱۴۴ صفحه
۶۸ مشاهده
۰ نقل قول
تنسی ویلیامز
صفحه نویسنده تنسی ویلیامز
۲۳ رمان تنسی ویلیامز نویسنده مشهور آمریکایی و یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر در ادبیات آمریکا محسوب می‌شود. از آثار مشهور وی می‌توان به نمایشنامه‌هایی همچون اتوبوسی به نام هوس، گربه روی شیروانی داغ، باغ وحش شیشه‌ای، شب ایگوانا و خالکوبی رز اشاره کرد. نمایشنامه «گربه روی شیروانی داغ» در سال ۱۹۵۵ برنده جایزه پولیتزر شد.
دیگر رمان‌های تنسی ویلیامز
تابستان و دود
تابستان و دود هرگز مگو عشق مال توست عشق که هرگز نگفت می‌تواند باشد از آن باد آرامی که می‌گذرد در سکوت نادیدنی به عشقم گفتم، به عشقم گفتم تمام قلبم را به او گفتم. لرزان، سرد، در هراسی مخوف عشق من رخت بربست و رفت او پیش از من نرفته بود تا غریبه از کنارش بگذرد در سکوت و نادیدنی و به چنگش آورد با یک آه.
قطار شیر دیگر اینجا توقف نمی‌کند
قطار شیر دیگر اینجا توقف نمی‌کند
خال گل سرخ
خال گل سرخ وقتی یکی از دوستان دخترم رقص یادم می‌داد، ازش پرسیدم: چطور می‌فهمی پسرها از کدام طرف می‌روند؟ او گفت: با بدنت احساس می‌کنی! گفتم: چطور با بدن می‌توان احساس کرد؟ گفت: با چسباندن به او! به همین علت به تو می‌چسبیدم! متوجه نبودم که...
باغ‌وحش شیشه‌ای
باغ‌وحش شیشه‌ای این فکر به مغز اون هجوم آورد که مرد جوونی رو برای لورا دست و پا کنه. قیافه خیالی این جوون، مثل شبح یک هیولای مبهم تو آپارتمان سایه انداخت. به ندرت شبی می‌گذشت که از این موجود، از این روح، از این امید خانواده ما صحبتی به میون نیاد. اگر هم صحبتی از اون نمی‌شد، فکرش توی چهره پریشان ...
اتاق تاریک
اتاق تاریک لحظات عذاب‌آوری در سکون و بی‌حرفی گذشت. وقتی زن دوباره شروع به حرف زدن کرد، در صدایش آهنگی از وحشت بود. احتمالا داشت متوجه می‌شد که چه اتفاقی افتاده بوده، چه بلایی سر مردی آمده بود که زمانی همسرش بود. «اون رو به یاد می‌آری ـ باید به یاد بیاری ـ داستان لیلا و جیکوب رو؟»
مشاهده تمام رمان های تنسی ویلیامز
مجموعه‌ها