ادبیات نوجوان

شاه جادوگر 1 (جادوگران 2)

(The magicians)

کوئنتین سوار بر اسب خاکستری رنگی به نام بی‌باک بود که ساقپوش‌های سفید داشت. روی جوراب‌های راه‌راهش که هر لنگه آن یک رنگ بود پوتین‌های چرمی سیاهی به پا کرده بود که تا زانویش می‌رسید، کاپشن آبی ارتشی بلندی هم به تن داشت که از هر جهت با دانه مروارید و نخ نقره تزئین شده بود. نیم‌تاجی پلاتینی هم روی سر داشت. شمشیر براقی به کمر بسته بود که هنگام حرکت به پایش می‌خورد؛ شمشیر تشریفاتی نبود، شمشیر واقعی بود، از همان‌هایی که در جنگ به کار می‌آیند. ساعت ده صبح روز آفتابی و گرمی بود در اواخر تابستان. کوئنتین درست همان طوری بود که هر شاه فیلوری باید باشد. حالا هم سرگرم شکار خرگوش جادویی بود.

9786008941491
۲۷۶ صفحه
۲۲ مشاهده
۰ نقل قول
لو گراسمن
صفحه نویسنده لو گراسمن
۴ رمان William Somerset Maugham was born in Paris in 1874. He spoke French even before he spoke a word of English, a fact to which some critics attribute the purity of his style.

His parents died early and, after an unhappy boyhood, which he recorded poignantly in Of Human Bondage, Maugham became a qualified physician. But writing was his true vocation. For ten years before his first success, he almost literally starved while pouring out novels and plays.
دیگر رمان‌های لو گراسمن
جادوگران 1 (بخش اول)
جادوگران 1 (بخش اول) کوئنتین یکی از شعبده‌هایش را انجام داد. کسی متوجهش نشد. سه نفری در آن سرما با هم روی پیاده‌رو ناهموار کنار خیابان راه می‌رفتند؛ جیمز، جولیا و کوئنتین. جیمز و جولیا دست هم را گرفته بودند. حالا دیگر این‌طور شده بود. پیاده‌رو زیاد عریض نبود، برای همین کوئنتین مثل بچه‌های اخمو پشت سر آن دو راه می‌رفت. ترجیح می‌داد فقط ...
شاه جادوگر 2 (جادوگران 2)
شاه جادوگر 2 (جادوگران 2) در طول اتفاق‌هایی که بعد از آن ماجرا افتاد، وقتی چیزی نمانده بود واپورتویی کوئنتین را در حال شنا به کناره کانال له کند، هنگامی که داشت از راه پله‌های سنگی قدیمی کناره کانال خودش را از آب بیرون می‌کشید (کانال بزرگ، برای خروج کسانی که در آب می‌افتادند یا خودشان را در آن می‌انداختند، امکانات مناسبی داشت) و تک ...
جادوگران 1 (بخش دوم)
جادوگران 1 (بخش دوم) از جهتی می‌شد گفت سفر افتضاحی بوده است. اصلا بیرون نمی‌رفتند، مگر چند بار که برای پیاده‌روی در سرمای خشک خیابان‌های بالاشهر اوربانا از خانه خارج شدند که آن هم بسیار تند تند راه می‌رفتند و زود برگشتند. شهر آن‌قدر خلوت و بی‌روح بود که کوئنتین حس می‌کرد در هر لحظه ممکن است زمین دهان باز کند و آن‌ها را ...
مشاهده تمام رمان های لو گراسمن
مجموعه‌ها