عالی بود…سگ سفید رومن گاری من و تیکککه پاره کرد! گاهی وقتی پای کتابی اشکی لبخندی چیزی…اما این مردک منو پای کتابش از زمین میککنه و به پرواز در میاره و بعد میبره توی یه دریاچه سری غرق می‌کنه…دیگه هیچ اشک و لبخندی از آدم در نمیاد…فقط آدم می‌فهمه که دیگه اونی که دیروز بوده نیست! یه آدم جدیده…
رومن گاری توی این رمان یک رسالت بشری و اجتماعی سنگین رو بر دوش یک سگ میذاره…اونم در جایی که خودش حضور داره خودش با اسم رومن گاری شخصیتی از شخصیتهای داستانه…زنش خانم سیبرگ با تمام شخصیت هنرپیشه و فعال حقوق بشریش حضور پر رنگ داره…اما رسول و بشیر و نذیر…سگی است…سگی که چنان طی داستان به او نزدیک میشی که رسالت ش رو می‌پذیری