قهرمان داستان (آناهید) معلوم نیست چه شخصیتی دارد گاهی آنقدر بالغانه و خردمندانه رفتار می‌کند و در جایی دیگر که از هر فرد عادی توقع می‌ره درست رفتار کنه کاملا ابلهانه و دور از ذهن عمل میکند.
مکالمات بسیار بی منطق و غیر واقعی است اینکه یه دختر دبیرستانی دایم کتک بخورد از مادری که مشکلات روحی دارد و همه بگویند تو باید مادرت را درک کنی!
اگر گفته میشد مثال امروز داروهاشو نخورده یا دوز دارو کافی نبوده قابل قبول بود ولی این که باعث شکستگی سر دخترش بشه و یا از پنجره بخواد پرتش کنه ولی هم چنان همه درکش کنند و دلشون بسوزه خیلی غیر واقعیه!
دختری که جلوی بهراد حاضره خودشو نابود کنه ولی در مقابل بینام حتی قصد فرار نمیکنه!
یا تغییر شخصیت بهراد و از بین رفتن اون همه کینه در یک زمان کوتاه اصلا قابل باور نیست.
پایان داستان کاملا ضعیف نوشته شده.
در پایان خواندن رمان ناخوانده را اصلا توصیه نمیکنم.
باتشکر