پس ازمدت‌ها لذت خواندن یک رمان نوجوان عمیق را به من بخشید.
از نظر تکنیکی مقبول بود ام معرکه نبود، گاهی نویس‌نده سرخورده‌ات می‌کرد و گاه دوست داشتی کتاب را پاره کنی! ولی نویس‌نده کار خود را درست انجام داده بود و نقطه قوت داستان در شخصیت پردازی‌ها و جریان داستانی بود که به خوبی با یک‌دیگر گره خورده بودند و داستان را پر از محتوای ملموس کرده بود.
البته یک‌کمکی بچه‌گانه بود و قلم داستان می‌توانست برای مخاطب بزرگ‌سال خسته کن‌نده باشد.
اصلی‌ترین ویژه‌گی داستان که آن را برای من تبدیل به یک شاه‌کار کرده بود، شخصیت‌پردازی آن بود. هیک، یک برسرکر (همان وای‌کینگ خودمان!) که با وجود این که عاطفه را در خودش کشته و هرگز به فکر تشکیل خانواده یا عشق ورزیدن نبوده است تا بتواند با تمام قوا از پادشاه دفاع کند؛ حالا لطافت روح او و عواطف زیبای‌ش را می‌بینیم. سولویگ، دختر پادشاه که نه زیباست و نه قدرت‌مند، و هیچ‌کس او را به چشم یک شاه‌دخت نمی‌بیند اما به قدرت‌های درون‌ش پی می‌برد و استعدادهای‌ش را می‌یابد و به روح زیبای‌ش می‌رسد.
اگر داستان‌های حماسی، اسطوره‌ای یا رئال و فانتزی کودکانه را دوست دارید از دست‌ش ندهید.