کنستانسیا

Constancia y otras novelas para virgenes

امتیاز نداده‌اید

دختری میان آفتاب‌گردان‌های پژمرده در انتهای تابستان دراز کشیده و نسیم گیسوی سیاهش را به هم می‌ریزد و صدای پدر، عاشق، شوهر، پسر به او می‌گوید این‌جا بمان، از نو زاده شو، ما را بگذار تا بمیریم اما تو باید زنده بمانی کنستانسیا... به نام ما زنده بمانی، مگذار قهر و غلبه تاریخ نابودت کند... ما را با خاطره‌ات حفظ کن... ما را با چشمانت مهر کن...

تعداد صفحه
۱۳۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۰۹۰۶۸۶
سال نشر
۱۳۸۹
تعداد نقل قول
۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲ نقل قول

مردم برای نجات خودشان به هر کاری حتی خودکشی دست می‌زنند.

یک مدتی که می‌گذرد و آدم زندگی خودش ته می‌کشد، فقط به وساطتت زندگی دیگران زندگی می‌کند.