امتیاز نداده‌اید

با چاقو به جان لاشه می‌افتد. گربه پشت دخل می‌آید. گوشه‌ای می‌ایستد و به سلاخی لاشه نگاه می‌کند و بعد لیس زدن خون روی زمین. مرد کارش تمام می‌شود. عرق روی پیشانی را پاک می‌کند. دوباره روی زمین می‌نشیند و به تلفن نگاه می‌کند. گربه خرخر می‌کند. او هم مثل مرد روی زمین نشسته و با قیافه‌ای مظلوم نگاهش می‌کند. مرد به شکم گربه نگاه می‌کند. به نظرش برآمده می‌آید. گربه را توی بغل می‌گیرد و به شکمش دست می‌کشد. اشتباه کرده است. زنش از گربه‌ها بدش می‌آید. از این که مرد گربه‌ها را دوست دارد و به خانه‌شان راه می‌دهد، همیشه به او تشر می‌زند. بچه‌دار نشدن‌شان را همیشه به گربه‌ها ربط می‌دهد. مرد گربه را محکم‌تر به آغوش می‌چسباند.

تعداد صفحه
۸۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۶۲۷۴۷۸
سال نشر
۱۳۸۹
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.