ساحل آرامش

نویسنده: منیر مهریزی‌مقدم

ناشر: علی

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 520

امتیاز ناولر: 3.5 از 2 رای

روی اولین صندلی نشست و به فرش خیره شد. حال زاری داشت. برادری که از هرزگی خواهرش شنیده. یعنی یک فاجعه اسف‌بار. ناگهان فریادی بلند کشید. یاعلی. و با دو دست سرش را گرفت. دوباره صدای گریه بلند مامان برخواست و بهنوش با گریه از آشپزخانه بیرون آمد و با لیوان آب به بهزاد نزدیک شد. ـ بهزاد جان. خودت را عذاب نده. ایشاالله که چیزی نشده. صدای بلند بهزاد در کل ساختمان پیچید و تنم را لرزاند. ـ بنفشه حالم ازت به هم می‌خوره. تو از لطف خانواده‌ات سوء استفاده کردی.