من مجردم خانوم

۲ از ۵۹۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

در یکی از اتاق‌ها بسته بود. آن را باز کرد و بی‌آن که تو برود گردن کشید و داخلش را دید. در را بست و به آن یکی رفت. چشمش به تشک و متکای دو نفره‌ای که روی زمین پهن بود افتاد. گودی به جا مانده از دو نفری که رویش خوابیده بودند هنوز دست‌نخورده مانده بود. مینا نزدیک در اتاق آمد و گفت: ‹‹ باید ببخشین که یه کم به هم ریخته است. می‌خواستم رو تشکی‌ها رو بشورم که... ››

تعداد صفحه
۹۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۱۱۴۰۵۳
سال نشر
۱۳۸۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.