شاهزاده خوشبخت و داستان‌های دیگر

The happy prince and other stories

۳.۳ از ۵ · ۲ رأی۱۹۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

شاهزاده شادکام گفت:«در این میدان پایین پای ما دخترک کوچکی ایستاده است و شغلش کبریت‌فروشی است. تمام کبریت‌هایی که داشته از دستش به زمین افتاده و ضایع شده است. اگر دست خالی به خانه برگردد پدرش کتکش خواهد زد. طفلک دارد گریه می‌کند. نه جوراب دارد و نه کفش و سرش هم برهنه است. چشم دیگرم را بکن و به او بده تا پدرش او را کتک نزند.» پرستو گفت:«یک شب دیگر هم با تو می‌مانم، اما از من مخواه که چشمت را بکنم. اگر چنین کاری بکنم دیگر پاک کور خواهی شد.» شاهزاده گفت:«پرستو، پرستو، پرستوی کوچک، به فرمان من عمل کن.»

تعداد صفحه
۱۹۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۶۴۹۴۰۹۱
سال نشر
۱۳۹۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.