نان سال‌های جوانی

Das brot der fruhen jahre erzahlung

۳.۵ از ۵ · ۴ رأی۱۳۶ صفحه۲ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

گرسنگی قیمت‌ها را به من یاد داد، فکر نان تازه مرا کاملا از خود بی خود می‌کرد، من غروب‌ها ساعت‌های متمادی بی‌هدف در شهر پرسه می‌زدم و به هیچ چیز فکر نمی‌کردم به جز نان. چشم‌هایم می‌سوخت، زانوهایم از ضعف خم می‌شد و حس می‌کردم چیزی مثل گرگ درنده در وجودم هست. نان.

تعداد صفحه
۱۳۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۶۲۰۳۲۵
سال نشر
۱۳۸۸
تعداد نقل قول
۲
نسخه‌ها
جلد کتاب نان سال‌های سپری شده
جلد کتاب نان آن سال‌ها
جلد کتاب طعم نان
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲ نقل قول

گرسنگی قیمت‌ها رابه من یاد داد، فکر نان تازه مرا کاملا از خود بی خود می‌کرد، و من غروب‌ها ساعت‌های متمادی بی هدف در شهر پرسه می‌زدم و به هیچ چیز دیگر فکر نمیکردم به جز نان. چشم هایم می‌سوخت، زانوهایم از ضعف خم می‌شد و حس می‌کردم چیزی مثل گرگ درنده در وجودم هست. نان. من مثل آدمی مرفینی، معتاد به نان بودم…

او ضمن تعریف و تمجید از من در پایان گفت: « جوان دست و دلباز و نجیب و شریفی به نظر می‌رسد. » آن وقت به خودم گفتم، پس تو نجیب و شریف به نظر می‌رسی و خودم را دقیقاً در آیینه یی که در سالن لباسشویی خوابگاه کارآموزان آویزان بود، ورانداز کردم. به صورت رنگ پریده و دراز خودم نگاهی انداختم، لب هایم رو به جلو و عقب دادم و با خود گفتم: پس قیافه یک آدم شریف و محترم این طوری است. و با صدای بلند به چهره ام در آیینه گفتم: « دلم می‌خواهد چیزی برای خوردن داشته باشم…»