آهنگ دیدار

۳۴۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

درخشنده، دوستم، با برادر چشم مغولی‌اش به نیل‌آباد می‌آیند که خبر قبولی مرا در دانشگاه تهران بدهد. اگر خبر مرگ مرا می‌آورد چقدر خوشحالم می‌کرد. چطور می‌توانم آنجا را ترک کنم؟ هنوز امید برگشتن پلنگ مرا در آن باغ سوت و کور نگه داشته است. دلهره اینکه او برگردد و من آنجا نباشم و مرا نبیند و دلهره این که مادرم آدرس من را در تهران به او ندهد، دیوانه‌ام می‌کند، دلم می‌خواهد باقی ثانیه‌های عمرم را در آنجا و چشم به راه او باشم ولی...

تعداد صفحه
۳۴۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۲۵۸۹۹
سال نشر
۱۳۸۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.