- نوشته هیوبرت سلبی جونیور
- ترجمه پیمان خاکسار
- ناشر چشمه
امتیاز ندادهاید
وقتی خدمتکار فالش را آورده آن را قاپید و شکست و خواند و به آن خیره ماند: بعضی اوقات عاقلانهترین کارها هم هیچ فایدهای ندارند. باورش نمیشد. احمقانه بود. برای خدمتکار دست تکان داد و خواست برایش یک فال دیگر بیاورد. خدمتکار سر تکان داد و وقتی فال را آورد هری بی معطلی آن را شکست و وقتی فال را خواند ناله بلندی کرد. همان قبلی.
- تعداد صفحه
- ۱۸۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۲۶۸۱۵
- سال نشر
- ۱۳۸۹
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.