اندوه عیسی (مجموعه داستان و نمایش‌نامه)

Jesus macht nicht mehr mit

۳.۷ از ۵ · ۱ رأی۱۸۰ صفحه۳ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

عیسی بلند شد نشست و بالا تنه‌اش کمی بالاتر از قبر قرار گرفت. از دور به نظر می‌رسید که شکم توی زمین دفن شده. بعد دست چپش را به لبه قبر تکیه داد و بلند شد. توی قبر ایستاد و با ناراحتی به دست چپش نگاه کرد. وقتی بلند می‌شد، دستکش، که تازه رفو شده بود، باز از انگشت وسط پاره شد. نوک انگشت سرخ یخ‌زده‌اش از آن بیرون زد. عیسی به دستکش نگاه کرد و غمگین شد. توی قبری که آن‌قدرها گود نبود، ایستاده بود. بخار گرم دهانش را به انگشت یخ‌زده لختش دمید و آهسته گفت: من دیگه همکاری نمی‌کنم.

تعداد صفحه
۱۸۰
شابک
۹۷۸۶۰۰۵۷۳۳۱۴۳
سال نشر
۱۳۹۰
تعداد نقل قول
۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۳ نقل قول

ما کجا هستیم؟ هنوز همین جاییم؟ اینجا هنوز همون کره خاکی قدیمیه؟ ببینم پوستمون کلفت نشده؟دم در نیاوردیم؟ آرواره هامون مس آرواره هاب حیوونای وحشی نشده؟ پنجه در نیاوردیم؟ هنوز داریم رو دو تا پا راه میریم؟. . ه؟

راهی که آدم اول باید پیش بگیره راهیه که دست آخر فکرشو کرده

چیزی که ما کم داریم هنر پیشروئه تا چهره ی تیره و پررنج عصر ما رو نشون بده