روز اول قبر

۳.۶ از ۵ · ۳ رأی۱۷۶ صفحه۴ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

«شنیدی چه گفت؟ گفت قبر حاضره؛ قبر من. حالا فهمیدی فرق من و تو چیه؟ من می‌دونم قبرم حاضره. اما تو از قبر خودت خبر نداری. یه عمره که فکر این قبر منو مثه شمع آب کرده. اما تو آسوده و بی‌خیال رو یه دونه پات واسادی و از هیچ‌جا خبر نداری. برای همینم هس که عزیزی. مثه بچه شیرخوره بی‌گناهی، برای بی‌خبری و بی‌گناهیته که عزیزی. حالا باید برم ببینم اون هلفدونی چه جور جهنم دریه.»

تعداد صفحه
۱۷۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۵۸۵۸۳۴۴
سال نشر
۱۳۸۴
تعداد نقل قول
۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۴ نقل قول

من که دلم نمیخواد بمیرم و مثه سگ این تو چالم کنن. این چه وضعیه که یه زندگی پر از شکنجه که سرتاسرش هول مرگ اونو به ما جهنم کرده، آخرشم به یک همچین توهینی تموم بشه که بمیریم؟ توهینی از مرگ بالاتر چیه؟

افسوس که من کافرم و به آن دنیا اعتقاد ندارم. اما خیلی دلم میخواست معتقد بودم. ایکاش از پس امروز فردایی باشد. اگر حساب و کتابی تو کار باشد در آن دنیا هم عذاب و شکنجه ابدی در انتظارت خواد بود. زیرا که از مردم بد این جهانی. کاش خبری باشد. .

آیا به تو گفته اند که چشمان تو چپ است و وقتی که آدم را نگاه میکنی دو جور به آدم نگاه میکنی؟ درست است. تو جور نگاه داری که هر دو تنفر انگیز و چندش آور است.

نمیدانی من از تو و از قیافه تو و از رفتار تو و نگاه تو و از آن چشمان بیرحم تو چقدر بیزارم. من میتوانم ساعت‌ها تو چشمان پلنگ نگاه کنم و حس همدردی و انسانی در آن پیدا کنم. اما آن چشمان دریده تو که ذره ای نگاه انسانی ندارد جانم را میسوزاند.