بینایی
Ensago sobre la lucidez
- نوشته ژوزه ساراماگو
- ترجمه حبیب گوهریراد ـ بهاره پاریاب
- ناشر جمهوری
رئیس حوزه انتخاباتی شماره چهارده،بعد از اینکه چتر خیس را با خشونت تمام بست و بارانیاش که زیاد به دردش نمیخورد از تن در آورد، غرولندکنان گفت: هوای بدی برای زمان رایگیری است. او مجبور شده بود چهلمتری فاصله بین محل پارک اتومبیلش تا در ورودی را با عجله طی کند و حالا طوری وارد اتاق شده بود که قلبش میخواست از دهنش بیرون بپرد. امیدوارم آخرین نفر نبوده باشم، او این جمله را به آقای منشی گفت که تمام این مدت بدن خود را تا حدودی پوشانده بود و جلوی در انتظارش را میکشید. باران به شدت میبارید و باد تندی که در حال وزیدن بود، قطرات باران را چون گردابی در هوا می چرخاند. بر روی زمین هم سیلابی به راه افتاده بود.
- تعداد صفحه
- ۲۹۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۶۹۷۳۹۷۸
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۸
نقل قولها و فعالیتها
۸ نقل قول
وقتی متولد میشویم، قراردادی را برای زندگی امضا میکنیم، اما سالها بعد، زمانی میرسد که از خود سوال میکنیم چه کسی این قرارداد را به جای من امضا کرده است؟
فقط میخواستم ثابت کنم که همیشه نمیشود به واکنشهای بدن خود اعتماد کنیم. فکر میکنم حق با من بود. بازپرس گفت: « تقصیر شما بود که مرا عصبانی کردید. » « معلوم است که من مقصر بودم، همیشه تقصیر بر گردن حوّای وسوسهگر بوده است، از طرفی، وقتی ما به این دستگاه وصل میشویم، کسی از ما نمیپرسد که عصبانی هستیم یا خیر! » .
حتی متخصصین شکنجه هم وقتی به خانه میروند فرزندانشان را میبوسند و یا حتی توی سینما گریه میکنند.
خداحافظ تا فردا…خیلی جالب است که هر روز زمان جدا شدن از یکدیگر، این جمله را به کار میبریم و آرزو میکنیم روز بعد یکدیگر راببینیم، بدون این که واقعا به این موضوع فکر کنیم که آیا فردا همه چیز همانگونه که ما انتظار داریم خواهد بود؟ اگر چنین اتفاقی بیفتد بیشک یکی از احتمالات پیچیده در قالب معجزهای به وقوع پیوسته است. اگر در این مورد تردیدی وجود داشته باشد، تنها یادآوری این نکته لازم و کافی است که « روز بعد» یا همان روزی که از آن به عنوان « فردا» یاد میکنیم، میتواند برای بعضیها اصلاً وجود نداشته باشد!
با گذشت زمان، کمکم واژهی سفید، واژهای اهانت آمیز تلقی میشد و دیگر مورد استفاده قرار نمیگرفت. مردم سعی میکردند تا آن را به کار نبرند و مثلاً به یک برگهی کاغذ سفید، میگفتند: « کاغذ بیرنگ» یا « شیری رنگ» . حتی دانشآموزان، کاملاً اصطلاحات مربوط به این رنگ را فراموش کرده بودند. از همه جالبتر محو شدن غیرمنتظرهی چیستانی بود که طی نسلها، والدین از بچهها میپرسیدند و به واسطهی آن هوش و ذکاوت آنها را امتحان میکردند؛ « آن چیست که سفید است و مرغ میگذارد؟» از آنجا که مردم دیگر نمیخواستند از کلمه سفید استفاده کنند، کمکم این چیستان را بیمعنی تلقی کردند. استدلال آنها این بود که مرغ در هر کجای دنیا و از هر نژادی که باشد، تنها چیزی که میتواند بگذارد، تخم مرغ است و نه چیز دیگر!



