کاش می‌شناختمت

نویسنده: خدیجه تاج‌الدین

ناشر: علی

سال نشر: 1389

تعداد صفحه: 520

دیگر قدرت نگاه کردن به صورتش را نداشتم. سرم را پایین گرفته و به آرامی اشک می‌ریختم. دریا اشکت را پاک کن تا با خیالی آسوده به این سفر بروم. نمی‌توانستم جوابش را بدهم. دریا تو باید تحمل کنی، می‌فهمی. هم‌چنان که اشک می‌ریختم با سر حرفش را تایید کردم، او از کنارم گذشت ولی من همان‌جا ایستاده و به مسیری که او فدم می‌گذاشت خیره شدم. اکنون سال‌هاست که از آن روز می‌گذرد، همه باور کرده‌اند که او دیگر نیست ولی من باور نکرده‌ام چرا که من با او قراری در بهشت دارم.