اسیر زمان

نویسنده: اسماعیل فصیح

ناشر: آسیم

سال نشر: 1386

تعداد صفحه: 418

«مادر هم نمیدونست... او برای مادر گمشده و رفته و مرده بود... احتمالا تا اون روز عید فطر که شما به منزل ما آمدید و برای هشدار دادن به ما اون عکس رو نشونش دادید ـ فکر می‌کنم، عکس او را با دکتر اقبال و شاه. از حالتی که توی چشم‌ها و توی رنگ صورت مادر به وجود آمد... من ناآگاهانه با حس ششم یه چیزهایی به دلم نشست. اما وقتی اون شب از او پرسیدم سرهنگ رو میشناخته گفت نه... و من قلبا باور کردم. چون همیشه حرف‌ها و کارهای او برای من پاک و از مهر بود. حالا می‌فهمم چرا. و حالا دیوانه‌ام که چرا نگفت. گرچه اون زنی نیست که آدم جز عشق از او احساس دیگری داشته باشه... »