شازده احتجاب
- نوشته هوشنگ گلشیری
- ناشر نیلوفر
امتیاز ندادهاید
شازده احتجاب توی همان صندلی راحتیاش فرو رفته بود و پیشانی داغش را روی دو ستون دستش گذاشته بود و سرفه میکرد. یک بار کلفتش و یک بار زنش آمدند بالا. فخری در را تا نیمه باز کرد، اما تا خواست کلید برق را بزند صدای پاکوبیدن شازده را شنید و دوید پایین. فخرالنسا هم آمد و باز شازده پا به زمین کوبید.
- تعداد صفحه
- ۱۲۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۴۸۱۳۷۶
- سال نشر
- ۱۳۸۷
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
شاید قصه ی سختی دارد اما، به نظر من کسی مثل گلشیری ادبیات و ساختار جمله را در داستان نمیشناسد. این کتاب عالی است و البته سنگین.