5 خوک کوچک

نویسنده: آگاتا کریستی

مترجم: محمدعلی ایزدی

ناشر: هرمس

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 294

هرکول پوآرو با علاقه و تحسین به دختر جوانی که به داخل اتاق راهنمایی شد نگاه کرد. نامه او به موضوع خاصی اشاره نمی‌کرد. در آن فقط تقاضای ملاقات شده بود. معلوم هم نبود به چه دلیل. رسمی و خلاصه بود. فقط از تمیز و مرتب بودن دست‌خط می‌شد فهمید کارلا لمارچنت زن جوانی است. و حالا این دختر خودش حی و حاضر اینجا بود. زنی بلندقد، باریک‌اندام، جوان در اوایل بیست سالگی. از آن زنهایی که آدم هر چه نگاه می‌کرد باز هم می‌خواست بیشتر نگاه کند. لباسش بسیار خوب بود، یک کت خوش دوخت گران قیمت با دامن و خزهای زینتی. سر و گردنی زیبا با ابروهای پرپشت. بینی و چانه خوشگل و خوش ترکیب. بسیار سرزنده و شاد به نظر می‌رسید. بیشتر سرزندگی‌اش بود که جلب توجه می‌کرد تا زیبایی‌اش.