تنهاترین ستاره شب

۳ از ۵۷۳۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

در طلوع صبح یکی از روزهای سرد و یخ‌زده پاییزی، در میان غرش رعد و برق و ریزش تند باران، زنی جوان با چهره‌ای پژمرده و بیمارگونه، از در آهنی بزرگی خارج گردید و قدم به خیابان نهاد. ساک کوچکی در دست‌های متورم و سرمازده‌اش خودنمایی می‌کرد. در حالی که آب قطره قطره از لا به لای موهای بلندش می‌چکید از خیابان خیس و مه‌آلود به تندی گذشت.

تعداد صفحه
۷۳۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۰۵۵۶۶۹
سال نشر
۱۳۸۵
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.