از این همه جا

۳ از ۵ · ۵ رأی۳۳۴ صفحه۱ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

اتوبان مثل ماری سرد و تاریک به ناکجا می‌رفت. باد سرد اواخر زمستان گاهی تکانی به ماشین می‌داد. قبل از این که دوستانش فرصت پیدا کنند چیزی بگویند پیاده شد. وقتی مثل سنگ‌ریزه روی آسفالت سرد و بی‌رحم به سرعت می‌غلتید، فکر کرد اگر ماشین نگه داشته، پس چرا او نتوانسته پایش را روی زمین بگذارد. صدای خفه و بم خم شدن فلز و شکستن استخوان‌هایش گوشش را پر کرد. حتی صداها را رنگی می‌شنید، رنگ قرمز به سرعت تبدیل به آبی درخشان و دردناک شد...

تعداد صفحه
۳۳۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۹۶۴۲۱۵۴
سال نشر
۱۳۸۷
تعداد نقل قول
۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

نمیدونم چرا مردم از این همه جا کنج قبرستون و انتخاب میکنن…