از این همه جا

نویسنده: تکین حمزه‌لو

ناشر: روشا

سال نشر: 1387

تعداد صفحه: 334

امتیاز ناولر: 4.4 از 5 رای

اتوبان مثل ماری سرد و تاریک به ناکجا می‌رفت. باد سرد اواخر زمستان گاهی تکانی به ماشین می‌داد. قبل از این که دوستانش فرصت پیدا کنند چیزی بگویند پیاده شد. وقتی مثل سنگ‌ریزه روی آسفالت سرد و بی‌رحم به سرعت می‌غلتید، فکر کرد اگر ماشین نگه داشته، پس چرا او نتوانسته پایش را روی زمین بگذارد. صدای خفه و بم خم شدن فلز و شکستن استخوان‌هایش گوشش را پر کرد. حتی صداها را رنگی می‌شنید، رنگ قرمز به سرعت تبدیل به آبی درخشان و دردناک شد...