کمی دیرتر

۴.۲ از ۵ · ۳ رأی۲۷۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

من اگرچه از شرم و خجالت، سرم را به زیر انداخته بودم و در بن‌بست ذهنم به دنبال روزنه امیدی می‌گشتم ولی از حال و روز اسد هم غافل نبودم که با چهره مغموم و یاس‌آلود، پرونده را برای چندمین‌بار تورق می‌کرد به این امید که شاید دستاویز مطمئنی برای من بیابد. البته بعد از هر تورق، چهره‌اش خسته‌تر و گرفته‌تر می‌شد.

تعداد صفحه
۲۷۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۳۷۶۸۶۴
سال نشر
۱۳۹۰
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.