از لج تو
- نوشته نیلوفر لاری
- ناشر رخ مهتاب
دندان به هم سایید و با لج گفت:«اگه قدرشو میدونستی حالا نه فقط پسرعموت همه کست بود... چی بگم که از بیلیاقتیت از دستمون پرید!» عصبانی و برافروخته از حرفهای گزنده مادر، با دلخوری گفتم:«همچین آش دهنسوزی هم نبود! مگه کجا رفته؟ یا رفته شمال یا رفته اروپا... فوق فوقش دو هفته دیگه برمیگرده! چقدر بیخودی شلوغش میکنین مامان؟» صاف زل زد توی چشمانم و با کلماتی شمرده و مؤکد گفت:«علی رفته دبی! منتها نه برای مسافرت! برای همیشه! رفت تا اداره دفتر دبی شرکت پدرشو به عهده بگیره!» دستم بیاختیار به دسته مبل استیل چسبید و پرده تاری یک آن جلوی چشمانم را پوشاند. علی رفته بود دبی؟ برای همیشه!؟ علی رفته بود دبی، برای همیشه، علی رفته بود...
- تعداد صفحه
- ۴۰۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۸۶۵۵۹۸
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۱
نقل قولها و فعالیتها
۱ نقل قول
Chejoori bayad ketabo bkhunim tu site!?
نمیاره بالا
سلام من نمیتونم بخونمش که
مثل اسمش با مزه و پر از هیجان…