باغ (چند قصه)
- نوشته پرویز دوایی
- ناشر نیلوفر
امتیاز ندادهاید
هر دومان را با هم مدرسه گذاشتند. داود یک هفت هشت ماهی از من کوچکتر بود، اما با هم گذاشتنمان مدرسه. تنها قصه من این بود که مدرسههامان از هم سواست. اما عصر که میشد یا من میرفتم خانه آنها یا او میآمد خانه ما. مشقها را تند و تند یکجوری سرهم میکردیم، بعد میزدیم توی کوچه. با بچههای دیگر زیاد اخت نبودیم...
- تعداد صفحه
- ۱۷۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۴۸۰۵۳۹
- سال نشر
- ۱۳۸۹
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.