آن جا که پنچرگیریها تمام میشوند
- نوشته حامد حبیبی
- ناشر ققنوس
امتیاز ندادهاید
علی گفت: ((یه نفر که شنا بلده، خودش هم بخواهد، غرق نمیشه.)) محمود گفت: ((کی گفته...)) مینا زمزمه کرد: ((این آخریها چقدر پوستش خراب شده بود!)) بعد انگار چیزی یادش آمده باشد، گفت: ((راستی سگشو کسی دیده؟ اسمش چی بود؟)) محمد گفت: ((فیدل.)) کسی ندیده بود. مینا رو به محمود گفت: ((یادته گفت اگه از اول میدونستم سگ چه جور حیوونیه اصلا شوهر نمیکردم.))
- تعداد صفحه
- ۱۲۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۱۱۷۵۷۳
- سال نشر
- ۱۳۹۰
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.